ما اصولا با سیاست‌های تعدیل اقتصادی مخالفیم ولی بعضی از دوستان با تعدیل اقتصادی موافق هستند و در کشورما هم تعدادشان خیلی زیاد است به‌طوری که می‌توان گفت مباحث جاری اقتصاد نیز ریشه در افکار آنها دارد همین نوع نگاه مورد اشاره شما را به ساختار برنامه‌ها تحمیل کرده است
بحث روز هدفمندکردن یارانه‌ها است و دیدگاه شما همیشه در این زمینه خاص بوده است، حتی در زمان‌هایی با ناراحتی تلاش می‌کردید این بحث را جا بیندازید که اصلا دولت به مردم یارانه نفت نمی‌دهد، این بحث را با توجه به هدفمندسازی یارانه‌ها باز کنیم و شما خیلی تاکید دارید روی تبعات اجتماعی و فرهنگی این برنامه و تاثیر فراحوزه‌ای اقتصاد و چنین برنامه‌ای را مورد نقد و بررسی قرارداده اید.
من یک عادت دارم که این موضوع وقتی قانون شده است سعی می‌کنم کمتر به نقد آن بپردازم چون به هر حال تبدیل به قانون شده و لازم الاجراست، به هر صورت با وجود مخالفتی که با این قانون دارم چون معتقدم باید قانونی عمل کنیم سعی می‌کنم کمتر به مخالفت علنی با این قانون بپردازم. منتها نگاه به این قضیه مانند نگاه به منشوری است که وجوه مختلفی دارد و در هر دوره‌ای این موضوع از یک وجه خاص مطرح بوده است؛ به‌طور مثال در موردی که شما اشاره کردید شرکت ملی نفت ایران مطرح می‌کرد که به عنوان یک شرکت دولتی یارانه می‌دهد. در پاسخ به این ادعا عنوان کردم که شما به عنوان یک شرکت دولتی یارانه نمی‌دهید چون در آن زمان قیمت تمام شده بنزین معادل 28تومان بود و آنها این بنزین را به قیمت 80 تومان می‌فروختند بنابراین به عنوان یک شرکت یارانه نمی‌دهید؛ قصد من این نبود که قیمت 28 تومان بماند.بنابر همین امر می‌توان گفت «دولت ایران ممکن است یارانه بدهد» ولی شرکت ملی نفت یا پالایش و پخش یارانه نمی‌دهند؛ یا مطرح می‌شد از سوی دولت که به دلیل پرداخت یارانه کسر بودجه دارم.در ایراد به این مسئله عنوان کردم که دولت کسر بودجه ندارد چون اصولا اگر دولت یارانه‌ای را به قانون بودجه وارد کرد باید دیده شود و این به معنی کسربودجه نیست در حالی که در قانون بودجه ما به عنوان یارانه حتی یک قران هم دیده نشده است.
تنها در دو سال در زمان آقای خاتمی ویک سالی هم در دوران آقای احمدی نژاد از لحاظ حسابداری یک رقمی به صورت هزینه درآمد ذکر می‌شد که شکل حسابداری داشت.در اصل من واقعا فکر می‌کنم این مفهوم در یک بستری ناشی از عدم فرصت برای مسئولان که مطالعه کنند در این زمینه کم اطلاع هستند وعده‌ای هم بر همین اساس فکر کردند چیزی به عنوان یارانه وجود دارد که ما آن را توزیع  کنیم. البته این هم رو راست با مردم صحبت کردن نبود که ما ارزان فروشی می‌کنیم و حالا می‌خواهیم این قیمت‌ها را اصلاح وتوزیع کنیم.
پس شما این عنوان که مطرح می‌شود سالانه 100 هزار میلیارد تومان یارانه توزیع می‌شود را قبول ندارید؟
 زمانی که 100 هزار میلیارد گفته شد زمانی بود که قیمت نفت به بشکه‌ای 140 دلار رسید، حرف صحیح اش این است که ما این میزان نفت و گازی را که در داخل مصرف می‌کنیم اگر متقاضی خریدش در دنیا وجود داشته باشد و با همین قیمت عرضه بکنیم در این صورت 100 هزار میلیارد تومان درآمد کسب می‌کنیم.
در واقع شما به هزینه فرصت اشاره می‌کنید؟
 یک نوع ارزان فروشی است که با یارانه متفاوت است؛ یادمان نرود که نفت و انرژی از مزیت‌های اقتصاد ایران است مانند نیروی انسانی ارزان که برای جلب سرمایه‌گذاری به عنوان مزیت اقتصاد بر روی آن بحث می‌شود که البته در استفاده از این مزیت‌ها کاستی‌هایی داریم که باید مرتفع شوند و یکی از تبعات افزایش قیمت‌های انرژی آن است که این مزیت‌های ما از بین می‌رود. اگر سرمایه‌گذار خارجی از تور مسایل سیاسی بگذرد این انگیزه از او گرفته می‌شود.نیروی انسانی هم گران خواهد شد بالطبع افزایش قیمت‌هایی با گران شدن انرژی اتفاق می‌افتد. بنابراین خیلی راحت چند مزیت از اقتصاد ایران گرفته می‌شود.
البته سخنگوی اقتصادی دولت در صحبتی که چند وقت پیش داشتند عنوان کردند انرژی مزیت اقتصاد ایران تلقی نمی‌شده است و عنوان می‌کردند که در این مدتی که انرژی ارزان داشتیم چه دستاوردی داشته ایم در تولید صنعتی کشور که بخواهیم این انرژی ارزان را به عنوان مزیت حفظ کنیم، در این مورد دیدگاه شما چیست؟
پاسخ این موضوع بسیار ساده است، شما باید رابطه‌ای بین درآمدهای نفتی ایران با رشد اقتصادی، صنعتی و واردات کالاهای سرمایه‌ای و مواد اولیه بر قرار بکنید که این رابطه و نسبت هایی که از این طریق به دست می‌آید به خوبی گویای همین مساله است. که انرژی ارزان مزیت اقتصاد ایران بوده است. مثلا در سال 87 که قیمت پایین رفته در سال 88رشد اقتصادی ایران به نیم درصد رسیده است و این رابطه کاملا واضح است.اگر بخواهیم از بعد اقتصادی به موضوع نگاه کنیم همان موضوعات گفته شده است که آثار اقتصادی هم روی دولت وهم روی تولید اثر می‌گذارد و قابل بررسی است.
این قانون به نوعی قانون تعدیل قیمت‌هاست نه هدفمند کردن یارانه ها.
 درست است و چون ما اصولا با سیاست‌های تعدیل اقتصادی مخالفیم با این روش‌ مخالفیم ولی بعضی از دوستان که با تعدیل اقتصادی موافق هستند و در کشورما هم تعدادشان خیلی زیاد است و غالب هستند به‌طوری که می‌توان گفت مباحث جاری اقتصاد نیز ریشه در افکار آنها دارد همین نوع نگاه مورد اشاره شما را به ساختار برنامه‌ها تحمیل کرده است.
البته نکته جالب این است که حتی چهره‌های شناخته شده طرفدار تعدیل اقتصادی هم برنامه هدفمندسازی را نقد کرده و عنوان می‌کنند که این برنامه هیچ ربطی به برنامه‌های تعدیل اقتصادی ندارد.
 دقیقا همان مجموعه هم از این برنامه دفاع نمی‌کنند.
یکی از مباحثی که در دفاع از هدفمندسازی بیان می‌شود این است که با پرداخت یارانه نقدی به مردم ، قدرت خرید جامعه بالا می‌رود و به نظر می‌رسد این حرف بر حسب ظاهر غلط نیست، به نظر شما در رابطه با این دفاعیه تا چه حد منطقی و عملی است؟
 این دفاعیه حتی بر حسب ظاهر هم درست نیست، به دلیل این آخرین کاری که مجلس انجام داده، 23 هزار میلیارد تومان به دولت داده است و گفته مالیات هم ندهد، یعنی سه ‌هزار میلیارد تومان از مالیات‌ها کم شده است، سه ماه هم گفته قانون را اجرا نکن یعنی به فرض آنکه در این دوره هم هیچ اتفاقی در عرصه قیمت‌ها نیفتد قرار است 23‌هزار میلیارد تومان دریافت شود تا از این میزان 11‌هزار میلیارد تومان توزیع شود؛ دولت گفته است بر همین اساس 20‌هزار و 900تومان را بین 61 میلیون نفر توزیع می‌کند و یک خانوار چهار نفره حدود 84 هزار تومان از این یارانه نقدی سهم خواهد برد.در سوی دیگر یادآوری کنیم حرف آقای مدد را که عنوان کرده بود براساس فرم‌های اقتصادی خانوار 47میلیون نفر زیر 400هزار تومان درآمد دارند و فرض کنیم خانوارهای چهارنفره‌ای که 450 هزار تومان درآمد دارند، که البته این‌طور نیست؛ زیرا ایشان در همان مصاحبه اعلام کردند 70درصد زیر 400 هزار تومان درآمد دارند.در مورد تورم این طرح هم ما می‌گوییم چیزی حدود 60 تا 70درصد تورم ایجاد خواهد شد، صندوق بین‌المللی پول عنوان می‌کند 32درصد و رییس کل بانک مرکزی می‌گوید با احتساب تورم جاری حداکثر 25درصد تورم ایجاد خواهد کرد.اگر همین رقم بانک مرکزی را به عنوان کم‌ترین رقم در نظر بگیریم می‌توان گفت با اجرای این طرح قدرت خرید 450 هزار تومان خانوار چهار نفره در حدود 110 هزار تومان کاهش پیدا می‌کند، در حالی که قرار است این خانوار ماهانه 84 هزار تومان یارانه نقدی دریافت کند، به نظر شما این کاهش قدرت خرید نیست؟البته این روش‌ محاسبه‌ای است که من بلدم، شاید روش‌ محاسبه دیگری وجود داشته باشد که من بلد نباشم. بنابراین برای رسیدن به این واقعیت که قدرت خرید کاهش می‌یابد نیازی به اقتصاددان نیست، فقط یک ضرب و تقسیم ساده کافی است. در همین سال 88 بودجه ایران 100هزار میلیارد تومان بود، 25 درصد نرخ تورم دولت اگرمحقق شود، برای آنکه کیفیت بهداشت، درمان و آموزش در سطح کیفی 88 بماند باید 25هزار میلیارد تومان بودجه دولت اضافه شود در حالی که سهم دولت از ارقام مجلس تنها چهار هزار میلیارد تومان است.
شما فکر می‌کنید این یارانه نقدی برای دهک‌های پایین جامعه هم تاثیر ندارد؟ با فرض اینکه قیمت‌ها رشد شدیدی نداشته باشد.
قدرت خرید که بر این اساس حفظ نخواهد شد مگر آنکه فرض کنیم مجموعه‌هایی هستند(که ممکن است باشند ولی تعدادشان را نمی‌دانیم) به قدری فقیر که از صد و چندقلم کالایی که توسط بانک مرکزی در سبد مصرفی خانوار قرارداده شده است تنها 20 تا 30 قلم را مصرف می‌کنند و در صورتی که قیمت‌ها رشد کند به طور حتم اثری بر روی قدرت خرید این اقشار نخواهد داشت. بدیهی است در آن صورت برای کسانی که به این شدت فقیر هستند هر درآمدی می‌تواند تاثیر در قدرت اقتصادی‌شان داشته باشد.
در روستا الگوی مصرف با شهرها خیلی فرق می‌کند، به طور مثال بسیاری از لوازم برقی که در شهرها مصرف می‌شود در روستا استفاده نمی‌شود، حتی در مصرف نان یا بنزین این تفاوت وجود دارد؛ به همین دلیل حضور کالای یارانه‌ای در سبد مصرف خانوار روستایی خیلی کمتر از شهرنشینان است. بر همین اساس پیش‌بینی می‌شود این طرح بتواند برای بخشی از خانوارهای روستایی افزایش رفاه به دنبال داشته باشند.
 البته شما می‌دانید اقتصاد مجموعه‌ای از هزینه‌ها و فایده‌ها را در نظر می‌گیرد و هر کسی کاری انجام می‌دهد حتما هزینه و فایده‌ای برای آن متصور است و ما عنوان می‌کنیم هزینه و فایده این قانون با هم قابل مقایسه نیست.نه اینکه فاقد هر نوع فایده‌ای باشد، مثلا عده‌ای در شمال شهر تهران با اجرای این طرح آمدند قدری مصرف بنزین خود را کم کردند، خب این در جمع خواص این طرح قرار می‌گیرد ولی صحبت این است که این قاعده است یا استثنا. نظرم این است که در این هفت شهر بزرگ کشور که مساله بنزین مطرح است، براساس بحث‌های مطرح شده باید قیمت بنزین حدود 520 تومان در نظر گرفته شود، در این شرایط کسی که ماهانه 100 لیتر بنزین مصرف می‌کند اگر به هزینه‌اش 100 تا 420 تومان اضافه شود می‌شود روزی 1300تومان. برای این فرد باید عامل جایگزینی وجود داشته باشد تا وسیله شخصی را کنار بگذارد و بیاید از وسیله نقلیه عمومی استفاده کند و یا مجبور است از جای دیگری از زندگی‌اش بزند تا جایگزینی این هزینه برایش ممکن شود. البته اقشاری که نمی‌دانیم درصدش چقدر است اگر تقاضایشان برای این وسایل عمومی اضافه شود ، در این صورت سوال این است که در کوتاه‌مدت می‌توانیم جوابشان را بدهیم یا نه؟ یعنی اگر یک بخشی از مردم بخواهند از وسایل عمومی استفاده کنند می‌توانیم به این تقاضای اضافه شده پاسخ بدهیم.
طبیعی است در وضع موجود به قیمت بنزین هرچقدر هم اضافه شود مردم عموما ترجیح می‌دهند از وسیله شخصی استفاده کنند، چون به صرفه‌تر است، با توجه به اینکه حمل ونقل عمومی مانند مترو در مسیرهای محدود وجود دارد تاکسی هم که قیمت‌های سرسام آوری خواهد داشت.
 این کار زمان می‌برد و زمان اهمیت دارد.
 برخی مطرح می‌کنند در دهک‌های بالا هم مانند روستاییان، سهم کالاهای یارانه‌ای در سبد مصرفی خانوارها پایین است و در صورت اجرای این برنامه آنها از افزایش قیمت‌ها آسیب نمی‌بینند، یعنی کسی که خودرو شاسی بلند سوار می‌شود اصلا کارت بنزین ندارد که از این یارانه استفاده کند یا کالای یارانه‌ای مصرف نمی‌کند، بنابراین این استدلال مطرح می‌شود که بیشترین آسیب این برنامه متوجه خانوارهای متوسط است و در واقع بین طبقه متوسطی که با این کار به دهک‌های پایین ریزش می‌کند و دهک‌های بالا که از این برنامه متاثر نمی‌شود، یک شکاف عمیق ایجاد خواهد شد. شما با این تحلیل موافقید؟
 این اتفاقی که می‌افتد باعث ایجاد سرخوردگی در اقشار متوسط خواهد شد و حرکت‌های اصلاحی این طبقه را متوقف خواهد کرد و اشتیاق آنها را به تحصیل تحقیق و پژوهش کاهش خواهد داد.
البته شما هرچند منتقد برنامه هدفمندسازی هستید ولی نباید مخالفتی با واقعی کردن قیمت‌ها داشته باشید؟
 بله من موافق هستم ولی به شرط رعایت یک پروسه زمانی مناسب.
برای رسیدن به آن پروسه چه مراحلی باید طی شود تا کالا قیمت واقعی خود را پیدا کند؟
 یکی از مسایلی که باعث مخالفت طرفداران تعدیل با برنامه فعلی می‌شود آن است که معتقد هستند چند برنامه باید به صورت هماهنگ باهم به اجرا دربیاید و چند ساز به صورت موزون باهم نواخته شود تا همراه با آنها آزادسازی اتفاق بیفتد، اگر این نگاه باشد که خیلی پیش زمینه‌ها باید وجود داشته باشد تا قیمت‌ها واقعی شود که خود طرفداران تعدیل هم می‌دانند در کشور امکان چنین اقداماتی وجود ندارد.اگر خاطرتان باشد در مجلس هفتم قانونی به عنوان قانون سوخت و حمل ونقل از تصویب گذشت، در آن قانون گفته شد روش‌‌های غیر قیمتی را انتخاب بکنیم که آن موقع پیش بینی می‌شد 6 میلیارد دلار صرف جویی ارزی داشته باشد و پیش بینی شد تمام این رقم صرف حمل و نقل عمومی ، مترو و بحث هایی از این قبیل بکنیم که تا سال 92 یعنی معادل 40 میلیارد دلار صرف حمل ونقل عمومی شود؛ با این 40 میلیارددلار بسیاری از مشکلات حمل ونقل کشور سامان می‌گرفت. بعد عنوان شد با این فرآیند سرمایه‌گذاری اصلاحاتی هم در قیمت‌ها به مرور اجرا شود.به نحوی که جایگزینی حمل ونقل برای مردم با افزایش قیمت ممکن شود که متاسفانه یک سال اجرا شد ولی دوباره به هم ریخت. در واقع باید یک الاکلنگی بین روش‌‌های قیمتی وغیر قیمتی به وجود بیاید زیرا جامعه ما به شدت سیاسی و بر دوش مردم است وبعید می‌دانم بعد از یک نارضایتی ثابت قدم بماند و حتما عقب نشینی می‌کند. بنابر این زمانی که این مساله مشخص است باید از ابزاری غیر قیمتی و به روشی استفاده کرد که بتوانیم برنامه‌های اصلاحی را به نتیجه برسانیم. یعنی دراین الاکلنگ هرچقدر با روش‌های غیرقیمتی توانستیم پول به دست بیاوریم و آن را صرف حمل ونقل عمومی کردیم به همین میزان قیمت‌ها را اصلاح کنیم.حسن سبحانی نماینده پیشین چندین دوره مجلس شورای اسلامی روز گذشته به عنوان مهمان در کافه خبر حضور پیدا کرده بود و در مورد قانون هدفمند کردن یارانه‌ها و نحوه اجرای آن که این روزها بحث اصلی اقتصادی و اجتماعی کشور است با همکاران ما در گروه اقتصاد سایت خبرآنلاین به گفت و گو نشسته بود.حسن سبحانی که بارها به عنوان مخالف هدفمندی یارانه‌ها در زمان حاضر انتقادهای تند و تیزی را نسبت به دولت مطرح کرده بود اکنون می‏گوید به موضوعی که شکل قانون به خود گرفت انتقاد وارد نمی‏کند. سخنان حسن سبحانی استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران را به شکلی که در سایت خبرآنلاین منتشر شده در زیر می‏خوانید.