حسن سبحانی، اولین كسي است كه در ايران، پس از انقلاب در مقطع دكترا فارغ‎التحصیل شد. دکترای علوم اقتصادی دارد و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران است. در دوره‌های پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی نماینده دامغان بود و كتاب‌هاي تأليفي و ترجمه‌اي زيادي دارد. سبحاني يكي از فعال‌ترین نمایندگان مجلس است كه هيچ‌وقت از گفتن كلمه اقتصاد اسلامي واهمه نداشته است. با توجه به اينكه در اقتصاد ايران، مباني اقتصادي بدون بهره، جايگاهي ندارد؛ اما پس از حدود 30 سال هنوز هم سبحانی معتقد و اميدوار است كه مي‌شود كشور را بر اساس اقتصاد اسلامي و بدون بهره اداره كرد. از نظريه‌هاي اقتصادي شهيد بهشتي به‌طور جدي دفاع می‎کند و معتقد است بسياري از كارهايي كه امروز در حوزه اقتصاد كشور انجام مي‌شود مطابق نظر ايشان نيست و اگر امروز زنده بود جلوی آن را مي‌گرفت.گفت و گوي ما را با اين استاد دانشگاه، در ادامه مي‌خوانيد:

فصل چهارم قانون اساسی با ایدههای شهید بهشتی شکل گرفته است، چه قانونهایی در اقتصاد کشورمان هست که اگر شهید بهشتی نبود تصویب نمیشد یا ایشان زحمت کشیدند چه قانونهایی تصویب شود؟

شهید بهشتی در تنظیم قانون اساسی سهم زیادی داشت. سؤال‎تان مشکل است چون پاسخ به آن می‎طلبد که مبانی فکری ایشان را درباره مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور بشناسیم؛ اما به‎طور اجمالی با توجه به حساسیت شدیدی که ایشان نسبت به نفی استثمار از طریق نفی پرداخت و دریافت بهره در نظام بانکی داشت و با توجه به حساسیتی که به نفی عواید ناشی از سرمایه‎های بازرگانی (آن‎طور که خودش می‎گفت) داشت - که به سیستم توزیع بر‎می‎گردد - قطعا اگر ایشان بود و قدرت اعمال نظر داشت؛ با بسیاری از فعالیت‎هایی که در نظام بانکی ما صورت می‎گیرد و با قانون‎گذاری‎هایی که در بازار سرمایه اتفاق می‎افتد مخالفت می‎کرد و حتما دنبال سیستم توزیعی بود که کالا را با قیمت‎های معقول به‎دست مصرف‎کننده برساند.

منظورتان توزیع کالا و خدمات است، نه درآمد؟

بله. تعبیر خودش این است: «سیستم توزیع در سرمایه بازرگانی». دنبال سیستمی با این مشخصات بود که در آن سیستم، کالا ارزان به‎دست مصرف‎کننده می‎رسد و بازرگان یا تاجر، سود سرمایه‎ای را که در تجارت به‎کار افتاده نمی‎خورد. در همین بحث به‎شدت با معامله‌هاي «کالی» به «کالی» یعنی معامله‌هايي که نه جنس آن نقد است و نه پولش و اصلا پول و کالایی رؤیت نمی‎شود، مخالف بود. قطعا شهید بهشتی با این نوع معاملاتی که امروز منشأ درآمدهای زیادی شده‌اند، مبارزه می‎کرد. البته این سؤال گسترده است اما در محدوده تفکر ایشان در مباحث اقتصادی به این چند مورد می‎توان اشاره کرد.

منظور شهید بهشتی از استثمار نیروی کار چیست؟ اگر ویژگیهای نیروی انسانی را بررسی کنیم میبینیم خیلی از افراد، امروز در کارخانهها یا مشاغل دیگر استثمار شدهاند. الان در جامعه ما استثمار نیروی کار وجود دارد؟

شهید بهشتی توجه زیادی به سرمایه‎ مولد یا به عبارت دیگر ابزار تولید داشت و معتقد بود درست است سرمایه با نیروی کار ترکیب می‎شود - سرمایه به‎عنوان ابزار تولید، امروز به زبان اقتصادی می‎گوییم ماشین‎آلات - اما امروز این ترکیب سرمایه و نیروی کار مثلا در قالب مضاربه خود را نشان می‎دهد و هر یک از این دو، مطابق ضوابطی می‎توانند سهم بگیرند اما مسأله مهم این است که خیلی از افرادی که نیروی کار هستند ولی سرمایه ندارند؛ عمدتا ناگزیر می‎شوند که تن به کار کردن برای دیگران بدهند و به همین دلیل زمینه استثمار خودشان را فراهم مي‌کنند. بر همین اساس در بند 2 اصل 43 قانون اساسی، بر دادن وام بدون بهره در قالب تعاونی‎ها تأکید می‎کند. شهید بهشتی می‎گوید: بايد برای کسانی‎که آمادگی کار دارند ولی ابزار تولید ندارند، زمینه کار کردن و کسب درآمد فراهم شود. با اين نگرش، معتقد است ارزش اضافی‎ای که مارکسیست‎ها یا سوسیالیست‎ها آن را ناشی از سرمایه می‎دانند اتفاقا به سرمایه به‎معنای ابزار تولید برنمی‎گردد؛ بلکه به سرمایه بازرگانی بر‎می‎گردد. پس به همان نسبتی که تولید ابزار تولید یا سرمایه ابزاری تولید را تشویق می‎کرد؛ کار بازرگانی را تقبیح می‎کرد که در آن، سرمایه به‎کار رفته در بازرگانی بدون این‎که ارزشی ایجاد کند، مازاد می‎گیرد.

شهید بهشتی طرفدار اقتصاد صدقه‎ای نیست و می‎گوید جامعه اسلامی باید شرایطی را برای کسب درآمد فراهم کند که افراد روی پای خودشان بایستند.

شهید بهشتی، در این مسأله به‎جز بحث اقتصادی به ظرافت‎های اخلاق اسلامی مردم نیز توجه می‎کند؟ 30 سال پیش این مباحث مطرح بوده، با این وجود چرا الان دولت عده‎ای را به‎صورت صدقه‎ای اداره می‎کند؟

شهید بهشتی منشأ مالکیت را کار تولیدی، کار حیازتی و کار خداماتی می‎داند. به‎عبارت دیگر معتقد است این کار است که مالکیت می‎آورد. درست است که برای اندازه مالکیت حدی وجود ندارد، یعنی اگر به‎وسیله تولید خود فرد یا حیازت به‎ صورت‎های طبیعی یا ارائه خدمات، انسان‌ مالکیتی به‎دست بیاورد؛ هر اندازه که باشد حق اوست.

یعنی سقفی برای مالکیت مشروع قایل نشدهاند؟

نه. منع اقتصادی وجود ندارد اما شهید بهشتی معتقد است از نظر اخلاقی، مالکیت بی‎حد اشكال دارد. نباید درآمدها بیش از میانگین درآمدهایی باشد که در جامعه وجود دارد. این نشان می‌دهد همان‎طور که در موازین اسلامی هم هست، افراد باید کار کنند و بابت کارشان مالکیت پیدا کنند. این حرف‎ها فقط در صحبت‎های ایشان نیست. آن‎چه علاوه‎بر این، دریافت را ایجاب می‎کند، نیاز است. نیاز هم به ‎کسانی بر‎می‎گردد که کار می‎کنند اما کسر درآمد دارند يعني میزان درآمدشان طوری است که کفاف زندگی آن‎ها را نمی‎دهد یا به‎دلیل معلولیت‎های جسمی و ذهنی، امکان کارکردن را ندارند. برای این‎ها هم حقی وجود دارد. پرداخت به این‎ها منت و ارفاق نیست، چون حق این افراد بر گردن جامعه اسلامی است. عدالت، اعطای حق به هر صاحب حقی است. بنابراین فقط براي این مجموعه از افراد، پرداخت کردن مطابق عدالت است اما بقیه باید در ازای کاری که می‎کنند دریافت کنند. وقتی این قالب فکری را بگیریم، فقط با جامعه‎ای مواجه می‎شویم که مولد است یعنی کار می‎کند و از قبل کار خودش درآمد دارد و همان را مصرف می‎کند. در سه دهه‎ای که بر ما گذشته، تفسیرهای ناروایی از قانون اساسی و به‎ویژه از خبرگانی دیدیم که در نوشتن قانون اساسی نقش داشتند. متأسفانه حاکمیت افراد سوسیالیستی یا شبه‎سوسیالیستی را هم در مواردی نابخردانه به ذهنیت آن‎ها تحمیل یا الصاق کردیم؛ به‎تدریج با گذر زمان جامعه را به‎جایی رساندیم که برداشت‎ها یا تفسیرهای متفاوتی از اصول اقتصادی قانون اساسی شد.

این برداشت‎ها راهی پیش پای جامعه گذاشت که هم بی‎کاری فراوان داريم و هم تولید کافی نداريم. بدیهی است چنین جامعه‎ای دچار فقر می‎شود و برای رفع فقر ممکن است هر نوع اقدامی از جمله اقتصاد صدقه‎ای شیوع پیدا کند. اگر بخواهیم وضعیت پیش‎آمده را بررسی کنیم باید آن را در عدول از قانون اساسی جست‎وجو کنیم، نه در اصول قانون اساسی.

مگر فصلها، بندها و تبصرههای قانون اساسی؛ جامع و مانع نیست؟ چرا این قانونها اجازه تفسیر به رأی و برداشت غلط میدهد؟

برای قانون‎نویسی، از حیث عدم مغایرت با قانون اساسی، تکلیفی را بر عهده شورای نگهبان داریم. می‎گوییم شورای نگهبان مصوبه‎های مجلس را در صورتی که مغایر با قانون اساسی نباشد، تأیید کند؛ اما این کار برای اجرایی شدن اصول قانون اساسی کفایت نمی‎کند، چون شورای نگهبان خودش را موظف نمی‎داند مطابقت مصوبه‎ها قانون اساسی را پی‎گیری کند. تطابق با قانون اساسی، وظیفه شورای نگهبان نیست. عدم مغایرت و مطابقت، دو مسأله جداگانه است. همه می‎دانند عدم مغایرت لزوما به‎معنای مطابقت نیست. به همین دلیل مصوبه‎هایی در مجلس می‎گذرد که مثل مصوبه‎های قوانین برنامه، مبانی لیبرالیستی دارند. همه پنج برنامه‎ای كه تصویب شده، همین‎طور بوده است. اما چون مغایرت آشکاری با قانون اساسی ندارند؛ به تصویب می‎رسند. وقتی این قوانین در جامعه اجرا شد، آثار و تبعاتی دارد که این آثار نه‎تنها پیاده‎کننده اصول اقتصادی قانون اساسی نیست بلکه در مواردی در سمت‎و‎سویی است که باید کلی هزینه کنیم تا تبعات سمت و سوی منحرف به طرف اندیشه‎های لیبرالیستی از بین برود. این‎طور است که اصول اقتصادی قانون اساسی مهجور مانده است.

قوانین اقتصادی و امور مالی قانون اساسی، بر اساس اقتصاد اسلامی نوشته شده است؟

یک محک و معیاری که بتوانیم بگوییم اقتصاد اسلامی این است و مورد وفاق علما باشد در زمان تدوین و تصویب قانون اساسی نداشتیم. الان ادبیات اقتصاد اسلامی رشد خوبی کرده اما به قولی از حضرت امام استناد می‎کنم که ایشان هنگام رفراندوم قانون اساسی خطاب به مردم فرمودند: «من این قانون اساسی را مطالعه کردم، چیزی خلاف اسلام در آن ندیدم.» با این استناد به گفته یک فقیه عالی‎قدر می‎توانیم مطمئن شویم که این اصول، اصولی نیست که خلاف اسلام باشد.

 

کتابهای «اقتصاد اسلامی» و «ربا در اسلام» شهید بهشتی چقدر بین اهالی اقتصاد دست به دست میشود؟

البته کم دیدم این کتاب‎ها دست‎به‎دست شود. احتمالا دلیلش این است که آن‎چه در دانشکده‎های اقتصاد دنبال می‎شود، آموزش علم اقتصاد است. آن‎چه امثال شهید بهشتی و شهید مطهری گفته‌اند و روی آن کار کرده‌اند، با توجه به این‎که این بزرگواران اقتصاددان نبودند و دأب آموزش اقتصاد نداشتند، برخی از مباحث مفید است که از نظر طبقه‎بندی در ساختار نظام اقتصادی وارد می‎شود.

نظریههای این افراد بیشتر با عنایت به مدیریت اقتصادی اوضاع است تا تشریح علم اقتصاد؟

بله. اما می‎دانید که این‎ها با هم در ارتباطند. متأسفانه چون دانش اقتصاد را با ترجمه تئوری‎ها و کتاب‎های غرب -که جغرافیای تولید این علم است- آموزش می‎دهیم؛ به‎طور ناخواسته و ناگفته نظام اقتصادی سرمایه‎داری را پیش‎فرض می‎گیریم. به همین دلیل به ذهن‎مان می‎آید که نیازی به آموزش نظام اقتصادی نیست. چون می‎گوییم نظام اقتصادی، نظام سرمایه‎داری‎ای است که دانش آن را درس می‎دهیم. جاي آن‎چه شهید بهشتی درباره مارکسیست، معامله‎ها یا فعالیت‎های مربوط به پول و بانک گفته؛ در قسمت‎هایی از نظام اقتصادی اسلام است. چون نظام اسلامی مورد بی‎مهری واقع می‎شود قاعدتا این کتاب‎ها الان نباید مشتری زیادی داشته باشند. البته محققان به این کتاب‎ها مراجعه می‎کنند.

نظریه اقتصادی شهید بهشتی درباره مالکیت خصوصی امروز قابلاجراست؟

حتما قابل‎اجراست چون آن‎چه ایشان در این‎باره گفته، جدا از دین مبین اسلام نیست. ایشان هم دو نوع مالکیت خصوصی و شخصی را برای افراد تعریف کرده است. مالکیت خصوصی را همان‎طور که در نظام اقتصاد هست، به مالکیت بر ابزارهای تولید تسری داده‎اند اما مالکیت شخصی به ابزارهای تولید مربوط نمی‎شود. این مالکیت از نظر دینی محترم است به‎طوری که درباره اموال مؤمن گفته می‎شود «حرمه ماله کحرمه دمه» یعنی حرمت مال مؤمن مانند حرمت خونش است. این اوج توجه اسلام به مالکیت خصوصی را نشان می‎دهد. البته در قانون اساسی ما هم وجود دارد، فکر کنم در اصل 46 است که گفته حدود این مالکیت را قانون عادی باید تعیین کند. متأسفانه از سی و چند سالی که از تصویب این قانون گذشته، قانون هنوز حدود مالکیت خصوصی را تعیین نکرده است.

شهید بهشتی روی چه مباحثی از اقتصاد تأکید بیشتری میکردند؟

مرحوم شهید بهشتی حساسیت وافری روی سیستم توزیع کالا و تأمین امکانات سرمایه‎ای برای کسانی دارد ‎که می‎خواهند کار کنند اما ابزار کار ندارند.

مثل وام بدون بهره؟

بله. مسأله‎ای که ایشان مطرح کرد، مسأله امروز ماست. تأکید فراوان می‎کرد که پول حق ندارد کالا شود. نباید با پول به منزله کالا رفتار کنیم. استثمار را ناشی از سیستم اعتبارات در بانک‎ها می‎دانست و معتقد بود آن‎چه جامعه را به سمت تکاثر می‎برد میدان دادن به نرخ تورم است.

تکاثر بهمعنای افزونطلبی؟

بله. عامل این نرخ تورم، سود ناشی از سرمایه‎های در گردش است. با توجه به ادبیات ایشان، منظور شهید بهشتی از سود، بهره است. شهید بهشتی اقتصاددان نبود اما عبارت‎هایی که گفتم عبارت‎های بسیار صحیح اقتصادی‎ای است که برای یک اقتصاددان، بیان آن‎ها افتخار نیست اما برای مجتهدی که اقتصاد نخوانده؛ گفتن این‎ها افتخار است.

شهید بهشتی به‎سود حاصل از تجارت اگر معقول نباشد، می‎تازد. سرمایه‎ای را که اصولا در بازرگانی به‎کار گرفته می‎شود سرمایه عقیم می‎خواند.

بیش از حد داشتن اموال را هرچند که از نظر مالکیت مشکلی نداشته باشد، از نظر اخلاقی درست نمی‎داند و در زمان خودش ناراحت است از این‎که چرا حسابداری، حسابرسی و حسابدارانی نیستند که موضوعات مندرج در اصل 49 قانون اساسی را بررسی کنند. به ثروت بادآورده ناشی از رشوه، ربا و اختلاس اشاره می‎کند و ناراحت است که چرا کسی نیست این ثروت‎های نامشروع را پس بگیرد و به صاحبان اصلی‎اش برساند. گویی که این سوز و این انگیزه‎های خوب، همچنان مثل یک صدای غم‎انگیز بر فراز اقتصاد ما مطرح است

 هفته نامه پنجره-شماره ۹۷