الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت - قسمت پنجاهم

سياستگذاري منعطف

در مجموعه ويژگي‌هاي جامعه الگو، مقوله انعطاف‌پذيري سياستگذاري‌ها، از جمله ويژگي‌هايي است كه چون قابليت و توان مواجهه جامعه با رويدادها و حوادث و پديده‌هاي جديد يا غيرقابل پيش‌بيني را افزايش مي‌دهد و آن را در مطابقت‌يافتن و سازگار شدن با ضرورت‌ها و الزامات، مددرسان مي‌شود، مي‌تواند جزء ويژگي‌هاي بسيار متمايز جامعه قلمداد شود.

آنچه بديهي مي‌نمايد آن است كه نظامات حاكم بر يك جامعه، بايد ضمن انسجام داشتن و بهره‌مند بودن از سازگاري دروني و پشتيباني ‌شدن با مباني نظري معطوف به خود، امكان پذيرش وضعيتي كه طي آن، منعطف بودن براي سياستگذاري‌ها عملياتي گردد را هم داشته باشند و اين انعطاف هيچ چيزي از ذات و ماهيت انديشه حاكم بر مديريت جامعه كم و كسر نكند تا ضمن اين كه هويت جامعه محفوظ مي‌ماند در عين حال روند آن به جانب رشد و تكامل و ارتقا كند نگردد يا از آنجا منحرف نشود.

جامعه الگو مطابق آموزه‌هاي ديني از آن بابت كه مقدمتا امور خود را بر اجراي احكام و ضوابط اسلام نهاده است منطقا كاركردهاي خود را با احكام اوليه، در عرصه‌هاي گوناگون خواهد داشت. ليكن اگر به ضرورت‌هايي كه پيش مي‌آيد اجراي احكام اوليه، مولد مانع يا توليد مشكلي را بنمايد، آنگاه اين امكان را دارد كه تحت عنوان «ضرورت» به تعطيلي موقت احكام اوليه اهتمام كرده و احكام ثانويه‌‌اي را كه با ضرورت پشتيباني مي‌شوند براي مدت معيني، بر نظامات خود حاكم و آنها را جايگزين احكام اوليه كند. به اين ترتيب شرايطي رقم نمي‌خورد كه، به دليل اجراي حكم اوليه، مشكلاتي براي بخش‌هايي از نظام اجتماعي حاصل شود. نكته مهم بعدي آن است كه مواردي پيش مي‌آيد كه در اداره امور جامعه، لحاظ احكام ثانويه نيز راهگشا نبوده، بلكه نيازمند آن هستيم تا براي مواجهه اصولي و در عين حال ديني با پديده يا پديده‌هاي مستحدثه، از احكام ثانويه نيز عدول نماييم و فكر ديگري كنيم.

نظامات جامعه الگو، خوشبختانه به گونه‌اي طراحي شده‌اند كه امكان توجه به اين مقوله اخير را هم داشته و مشكلات موجود را با تمسك به احكام حكومتي، حل و فصل مي‌نمايند. بنابراين اگر اجراي احكام اوليه، موجبات سازگاري امور يا منافع و مصالح عموم را فراهم ننمايد و اجراي احكام ثانويه هم به هر دليلي ميسر نگردد در آن صورت يك نهاد معين شده از قبل (به عنوان مثال مجلس شوراي اسلامي در شرايط كشور ما) مبادرت به بررسي و چگونگي مصالح ناشي از دست زدن به اقدامي، حتي خلاف احكام اوليه اسلام مي‌نمايد و چنانچه اكثريت نمايندگان آن، به اين نكته رسيدند و راي دادند كه انجام كاري يا ترك فعلي، به مصلحت جامعه است و آنگاه اين مصلحت‌سنجي را در عرصه افكار و در معرض نهاد ديگري هم، مورد تاييد يافتند، بدون ترديد و نگراني براي دوره‌اي كه مصلحت ايجاب نمايد از طريق راي حاكم، كه پشتيبان به مشاوره نهادي همچون مجمع تشخيص مصلحت نظام است، تصميم خود را عملياتي مي‌كنند.

در حالي كه مي‌دانند احكام اوليه اسلام به لحاظ منطبق بودن با خود از آن تصميم حمايت نمي‌كنند. ليكن مطمئن هستند كه اين تصميم مطابق ضوابط ديني اتخاذ شده است، به عبارت ديگر دست زدن به اقدامي غيرمنطبق با احكام اوليه دين هم، چنانچه مسير تعريف شده مربوط به خود را بدون انحراف از موازين ذي‌ربط پيموده باشد، امري منطبق با دين است و مقوله‌اي ديني تلقي مي‌شود. ملاحظه مي‌شود كه منعطف بودن سياستگذاري‌ها، به گونه‌اي كه مطرح شد بن‌بست‌هاي نظري بر سر راه نظريه يا نظريات پشتيبان جامعه الگو را مي‌گشايد و ضمن پاسداري از ماهيت اسلامي الگو، فرصت سكون و توقف را هم، از جامعه سلب مي‌نمايند.

الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت - قسمت چهل و نهم

بروكراسي غيرمتمركز

حضور انسان‌هاي رشيد به لحاظ عقلاني و داراي معرفت به لحاظ ديني و حاكم بودن فقه و احكام آن بر امور و مسائل فردي و اجتماعي آنان، در كنار اقتصاد برخوردار از رونق بايستد و رعايت حقوق مردم در جامعه و بالاخره گسترده شدن حاكميت قضايي مستقل از هرگونه منويات و اراده‌هايي كه خداي ناكرده، به ناحق كردن حقي يا حق جلوه دادن باطلي بينجامد، به طور طبيعي مديريت امور اداري و سازمان بروكراتيك حكومت را از ويژگي‌هايي برخوردار مي‌سازد كه قاعدتا نمي‌تواند متناسب با خصلت‌ها و مميزات اشاره شده در بالا نباشد.

يعني انسان قائل به حاكميت مطلق خداوند بر جهان و خودش و معتقد به اين‌كه خداوند وي را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم كرده است، منطقا بايد وضعيتي را در اركان مديريت سياسي و اجتماعي جامعه خويش تجربه كند كه ضمن برقراري مركزيت و سلطه يكپارچه در مديريت كلان در عين حال محروم از توانمندي‌ها، قابليت‌ها و ظرفيت‌هاي خويش نبوده و اجازه ندهد امكانات بالقوه موجود براي او وديگران توسط خود آنها به فعليت نرسد. به عبارت ديگر، انسان در اداره امور اجتماعي خويش در گستره پهناور سرزمين مشاركت مي‌كند و به تناسب، مسووليتي را به عهده مي‌گيرد، به گونه‌اي كه ايفاي مسووليت وي، نافي يكپارچگي سرزمين و منافع ملي نيست و در عين حال مسوولان كلان مديريتي كشور را بي‌نياز از مداخله در امور مناطق و نواحي كشور مي‌كند، زيرا خود وي مي‌تواند امور محيط خويش را با ضوابط مركزي و سرزميني اداره كند و در اعتلاي آن كوشا باشد.

بروكراسي شكل گرفته به اين صورت، قواعدي چون اصول وحدت ملي، تماميت ارضي، نظام جمهوري اسلامي و تابعيت حكومت مركزي را رعايت مي‌كند و ذيل اين اصول در اداره دموكراتيك مناطق، استان‌ها و نواحي، آزادي و اختيار عمل دارد. يكي از ابزارهاي مفيد موجود در چنين جامعه‌اي قاعدتا تشكيلات شورايي آن در روستا، بخش، شهر، شهرستان و مراكز استان است. اين شوراها ماموريت تامين قسط اسلامي و همچنين همكاري در تهيه برنامه‌ها و ايجاد هماهنگي در پيشرفت امور در واحدهاي توليدي، صنعتي، كشاورزي و ... را به عهده دارند و در عين حال ناظر بر پيشبرد سريع برنامه‌هاي متنوع محيط خود نيز هستند. ملاحظه مي‌شود كه در جامعه الگو مسائلي به لحاظ بروكراسي و صنعتي مشاهده مي‌شود كه مي‌توان بصراحت از آن با عنوان «بروكراسي غيرمتمركز» نام برد . چنين وضعيتي مركزيت را از عهده‌دار بودن انواع و اقسام تصدي‌هاي مربوط به اموري كه بايد در مناطق و استان‌ها انجام شود، مانع مي‌گردد و توان و امكانات آن را براي سياستگذاري و طراحي برنامه‌هاي كلان اداره كشور رها و آماده مي‌كند.

انتظار مي‌رود كه در جامعه الگو، تراكم جمعيت در برخي نقاط و متروك ماندن برخي نقاط ديگر از جمعيت موضوعيت نداشته باشد و چنان نباشد كه زندگي در كلانشهرها به معناي همراه بودن با آلودگي‌هاي طبيعي، محيطي و آسيب‌هاي ناشي از مهاجرت‌هاي ناگزير باشد. اختيار مردم و به رسميت شمرده شدن اعمال اين اختيار، عدم مداخله از ناحيه مديران ملي در امور مديران مناطق و اعتماد به نفس و توان اداره امور مناطق و عدم ارجاع هر مساله‌اي از پيرامون به مركز را سبب‌سازي مي‌كند و به اين ترتيب كارآمدي‌ها افزايش مي‌يابد. در عين حال در جامعه‌اي بزرگ و پهناور، يكنواختي و همريختي در تصميم‌گيري براي امور واحد، جاي خود را به تفاوت و تناسب تصميم‌گيري با مقتضيات محيط مي‌دهد. مردم در چنين جامعه‌اي احساس مي‌كنند كه به قابليت‌ها و مواريث آنان توجه كاملي مي‌شود، لذا با آرامش خاطري كه به‌دست مي‌آورند، پاسداري از امنيت ملي را تسهيل و تعميق مي‌كنند.

استقلال سياسي ايران طي اين 33 سال الگو بوده است

دكتر حسن سبحاني در مصاحبه اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي
ويژه دهه فجر انقلاب اسلامي
۱۳۹۰/۱۱/۱۹
* اگر فصل مربوط به حقوق ملت را در نص قانون اساسي دنبال كنيد، با وضعيتي كه جاري است و يا مواردي كه در گذشته پيش آمده، مشاهده مي‌كنيد كه به نحو محسوس با آنچه خبرگان ملت مستظهر به دين در قانون اساسي براي مردم ايران تصويب كرده‌اند، فاصله داريم
* تنها نهادي كه مصلحت‌سنجي مي‌كند مجلس است و بر خلاف آنچه مطرح است، مجمع تشخيص مصلحت مصوبه نمايندگان مجلس را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد، در غير اينصورت اختيار اصلي در اختيار نمايندگان مجلس شوراي اسلامي است
* معتقدم ناكارآمدي‌ها به اصول اقتصادي قانون اساسي ضربه وارد مي‌سازد
* در نظام اجرايي كشور از ايده تامين نيازهاي اساسي بسيار بسيار دور شده‌ايم. به عنوان مثال به مدارس طبقاتي از چندين نوع عنوان كه درحال استفاده هستيم و يا بيمارستان‌هايي كه اگر بيماري در آن فوت هم كرده باشد، براي مرخص كردن جنازه هم پول مي‌خواهند! نگاه كنيد
* ناكارآمدي‌ها اموري هستند كه افراد را به آنجا مي‌رسانند كه چنين فكر كنند كه نكند دين در اداره امور ناكارآمد است و نمي‌تواند كارهاي نظام را به درستي مديريت و اداره كند. اين واقعا يك تهديد است.
* وقتي شما در اقتصاد ناكارآمد هستيد و معيشت مردم را نمي‌توانيد تامين كنيد، حتما بايد انتظار داشته باشيد ورودي جرايم معطوف به فقر، بيكاري، طلاق، قاچاق و... زياد شود
* اگر مجلس وظايف خودش را در حد متوسط انجام بدهد، خيلي از مسايل نه به اشاره رهبري نياز دارد و نه اينكه هم افراد بگويند ببينيم نظر ايشان چيست،‌ اينكه در خيلي از مسائل پاي رهبري به ميان كشيده مي‌شود بخاطر ضعف نهادهايي است كه تشكيل مي‌شود.
* هر شيوه‌اي كه بتواند نهادها را تقويت بكند به لحاظ حاكميتي، به نظر من بطورمستقيم و غيرمستقيم دفاع از ولايت فقيه است
* اگر دولتي احساس بكند كه مجلس كاركرد خودش را ندارد، جري مي‌شود
* من معتقدم در انتقال آن مفاهيم مورد نظر حضرت امام، كوتاهي كرديم، لذا حقيقت بعضي از فرمايشات ايشان امروز غريب مي‌نمايد
* در فرمايشات حضرت امام كه دقت كنيم وقتي از صدور انقلاب صحبت مي‌كند به اين نتيجه مي‌رسد كه به هر حال ما بايد از داخل خوب عمل بكنيم تا مردم يك حركت خوب را ببينند و در اين صورت، انقلاب خود به خود صادر شده است
* امروزه مي‌توان به يقين گفت كه نخبگان آزاديخواه جهان به ايران توجه دارند
* وجود اختلافاتي در اين حد كه به حذف افراد متعهد به اصول نظام بيانجامد، به هر حال در ذهن كسي كه نخبه است و اين سخنان را مي‌شنود مي‌تواند به ناصحيح به قضاوت درخصوص ناكارآمدي نظريه هم منجر بشود
* الان در جاهايي كه انتخابات صورت گرفته و مسلمان‌ها اكثريت را بدست آوردند، اين تجربه‌اي است كه داد مي‌زند ريشه آن اسلامي است
* استقلال سياسي ايران طي اين 33 سال الگو بوده است
* دولت از نرخ رشد اقتصادي، براساس يك عرف و روالي كه بود هر سه ماه يكبار اعلام مي‌كرد (فصلي) الان ما از اول مهر 87 تاكنون كه 10 الي 11 فصل گذشته يك رقم رشد اقتصادي رسمي نداريم، خوب معلوم است كه در اين زمينه مشكل داريم
* انقلاب اسلامي حقيقتا در كميت خودش روي خلوص مردان و زناني كه انقلاب را ياري كردند، بطور مشخص منظورم ايثارگراني هستند كه تمام زندگي خود را براي انقلاب داده‌اند، روي اين خلوص رشد كرد .

متن کامل مصاحبه در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

افزايش نرخ سود بانکي راه صحيحي براي ساماندهي بازار سکه و ارز نيست

 دکتر سبحاني در گفت و گو با خراسان:

نویسنده: حسين بردبار

پنجشنبه 6 بهمن 1390

گرچه تصميم دولت در افزايش نرخ سود بانکي به 21 درصد توانست ارزش هر قطعه سکه را در بازار بيش از يکصد هزار تومان (تا ساعت15 روز چهارشنبه زمان تنظيم اين خبر)کاهش دهد اما دکتر حسن سبحاني ، اقتصادداني که سابقه چند دوره عضويت در کميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي را در کارنامه خود دارد ، معتقد است اين راهکار صحيحي براي ساماندهي بازار سکه و ارز نيست. به عقيده اين عضو هيات علمي دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران افزايش نرخ سود متناسب با نرخ تورم با بانکداري بدون ربا سازگاري ندارد و ملاک ديگري را بايد براي افزايش سود سپرده‌ها در نظر گرفت.جزئيات بيشتر را در گفت و گو با وي مي‌خوانيد:

با افزايش سود سپرده هاي بانکي براي ساماندهي بازار سکه و ارز موافقيد ؟

افزايش نرخ سود بانکي از دو منظر قابل بررسي است. منظر اول قانون عمليات بانکي بدون ربا مي باشد که بر اساس آن نرخ سود قابل تعيين به وسيله شوراي پول و اعتبار نيست بلکه بايد نرخ متغيري از سود حاکم بر بازارهاي حقيقي به دست بيايد که بتواند عنوان سود به خودش بگيرد در غير اين صورت شبهه بهره پيدا مي کند چون ما معتقديم که در نظام بانکي کشور بهره نبايد وجود داشته باشد.از اين منظر بايستي سود (بانکي ) را بازار حقيقي کالا و خدمات و نه مقامات بانکي و اقتصادي تعيين کند.

يعني بايد اين نرخ متناسب با نرخ تورم باشد؟

نه اصلا تناسب با نرخ تورم ملاک نظر نيست بلکه هر نرخي که در بازار حاکم است مثلا بانک وکيل است که پول من را ببرد در پتروشيمي ، سيمان ، گندم کاري و يا هر فعاليت ديگر اقتصادي که اجازه کلي دارد يا من به او اجازه داده ام و ببيند که آن فعاليت عملا چقدر سود مي دهد. اگر کم سود داد بانک نيز سود کم مي دهد و اگر سود زيادي داد دليلي ندارد که آن سود زياد را به من ندهد يعني سود پولي که به سرمايه گذاري منجر شده است .

اما از منظر دوم بايد ابتدا بگويم که متاسفانه عدم وفاداري مقامات بانکي به اجراي قانون عمليات بانکي بدون ربا يکي از عمده ترين دلايل شرايط نابسامان موجود است. به خاطر اين که اقتصادهاي مبتني بر بهره و کارهاي شبه ربوي همواره دچار مشکل هستند و من خيلي از مشکلات موجود را ناشي از اين مي بينم.

آيا مشکلات ناشي از عمل کردن به قانون بانکداري بدون رباست يا ناشي از عمل نکردن به آن؟

عمل نکردن .

مي توانيد به طور مصداقي تر بفرماييد؟

اگر بانکداري ايران عملا بخواهد به اين قانون عمل کند معنا ندارد کسي که پولش را براي يک طرح سرمايه گذاري سپرده‌گذاري کرده است بلافاصله در آخر هر ماه مبلغي را دريافت کند در حالي که ما مي دانيم که سرمايه او ممکن است مثلا چهار سال ديگر به ثمر برسد و اصلا از همين الان نمي دانيم که چهار سال ديگر چقدر سود حاصل مي شود. اين هم که مي گويند علي الحساب است تجربه نشان داده که هيچ وقت آن را قطعي نمي کنند.علي الحساب عنواني است که گفته مي شود و با مسامحه از آن عبور مي شود.

اما از منظر دوم اگر قبول کنيم که بانک ها قانون بانکداري بدون ربا را در عمل اجرا نمي کنند و در کشور همان کارکردهاي ربا و بهره رايج است همان طور که در اقتصادهاي پيشرفته رايج است.در اقتصادهاي متعارف براي آن که پول مردم را از بازار جمع کنند نرخ بهره را بالا مي برند.

الان کساني که مي گويند نرخ سود را بالا ببريم که بخشي از نقدينگي از بازارهاي طلا و ارز جمع شود دارند اين نکته را بيان مي کنند که در ايران سود همان کارکرد بهره در کشورهاي ديگر را دارد.

آن‌ها مي گويند که نرخ بهره بايد بالا رود و اين ها مي گويند که نرخ سود بالا رود.اين نقض غرض است. ما ادعا مي کنيم که نرخ بهره وجود ندارد.

اما با فرض قبول اين مطلب بالا بردن اين نرخ مي تواند اندکي از التهاب بازار کم کند و اين که کاهش التهاب چقدر باشد و تا کي ادامه داشته باشد بستگي به اين دارد که چقدر سود بانکي بالا رود و نرخ تورم چقدر باشد.

فکر نمي کنيد که حتي از ديدگاه اسلامي و بانکداري بدون ربا بايد سود افزايش يابد با عنايت به اين که بايد اصل ارزش پول به فرد بازگردد و با توجه به اين که به دليل افزايش تورم همواره از اصل ارزش پول کاسته مي شود آيا نياز نيست که وقتي که سپرده گذار پولي را در بانک مي گذارد متناسب با کاهش ارزش پول به وي بازپرداخت صورت گيرد؟

نه اين طور نيست.البته ما الان از منظر دوم (غير ديني) داريم بحث مي کنيم.

اتفاقا از منظر ديني اين پرسش را مطرح مي کنم چون آيه شريفه قرآن نيز (در تحريم ربا) مي‌فرمايد که لا تظلمون و لا تظلمون (نه ظلم کنيد و نه به شما ظلمي صورت گيرد)؟

درباره اين که بايد نرخ سود به قدري باشد که فرد حداقل به اندازه اصل پول بگيرد و ضرر نکند يا به قول شما ظلم نشود دو ديدگاه وجود دارد يکي ديدگاه کساني که معتقدند بايد در قرض پول جبران کاهش ارزش پول حداقل به اندازه تورم بشود.ديدگاه ديگري هم که غالب تر مي باشد معتقد است که جبران کاهش ارزش مبتني بر باورهاي ديني نيست که جاي بحث آن در اين مقال نيست اما نکته اصلي اين است که در نظام بانکي بدون ربا افراد سپرده هاي خودشان را به بانک قرض نمي دهند بلکه بانک را وکيل خودشان مي کنند که سپرده شان را به کار بيندازد.

اين موضوع در تمام عقود بانکي صادق است؟

بله اصولا قرض وجود ندارد چون اگر هرنوع قرضي مشروط به دريافت مازاد شود ، آن مازاد طبق فقه رباست . وقتي که قرض نمي دهند چطور مي توانيم بگوييم که به اندازه جبران تورم در قبل بايستي به سپرده گذار پول پرداخت شود. چون قرضي وجود ندارد بلکه وکالت وجود دارد.

ممکن است بگوييد که اين از نظر عقلي جور در نمي آيد ولي من معتقدم که از نظر عقلي هم بانکداري بدون ربا قابل دفاع است. چون در دوران تورمي اگر سپرده ها تبديل به سرمايه گذاري شود و واقعا توليد صورت گيرد قيمت کالاها نيز متورم است و هزينه ها هم متورم است به عبارت ديگر سود عبارت است از تفاوت درآمد با هزينه وقتي که درآمد و هزينه هر دو متورم هستند مابه التفاوت آن که سود است نيز متورم است يعني در بانکداري بدون ربا سود به طور خودکار تورم را در درون خودش لحاظ مي کند اين نکته مهمي است که تورم در دل سود است.

مثلا من يخچال سازي دارم و قبل از شرايط تورمي ارزش آن يک ميليون تومان بود ولي با ايجاد تورم آن را يک ميليون و دويست هزارتومان مي فروشم و عملا ضرر ناشي از تورم به صورت درآمد گيرم مي آيد و ديگر لازم نيست به اندازه تورم جبران شود لذا اين استدلال ، استدلال نظام‌هاي ربوي است.

البته ما خيلي متاسفيم که در کشور طوري درقبال بانکداري عمل مي شود که به کارکردهاي بهره شباهت هاي بيشتري دارد و لذا درمان آن نيز مبتني بر درمان هاي رايج در اقتصادهاي مبتني بر بهره است.البته در همين منظر دوم بالا رفتن نرخ اصطلاحا سود ، هزينه هاي توليد را افزايش مي‌دهد و اين به ضرر توليد است يعني ممکن است که مقداري از التهاب بازار کم کند ولي توليد را به وضعيت بدتري دچار مي‌کند که مشکل اصلي طلا و ارز ما نيز از ناحيه توليد است و اين گره را محکم تر مي کند.

نهايتا آيا استفاده از افزايش نرخ سود بانکي براي کنترل بازار سکه و ارز را به صلاح مي دانيد يا خير؟

نه اين راه را به مصلحت نمي دانم.مشکلات بازار ارز و طلا معلول است بايد به دنبال رفع علت بود. همانند سقف ساختماني که نقاشي آن به هم ريخته چون پشت بامش سوراخ است، هرچقدر اين نقاشي را در پايين درست کنند چون آن سوراخ اصلي وجود دارد باز به هم مي ريزد.اين روش‌ها راهکار نيست.

 

تر سبحاني در گفت و گو با خراسان:

الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت - قسمت چهل و هشتم

حاكميت فقه
 
جامعه مبتني بر ايمان به خداوند و اقراركننده به رسالت حضرت محمد (ص) و پاگرفته بر اصل ولايت فقيه جامع‌الشرايط، به لحاظ نوع نگرش به حاكميت پروردگار، منطقا جامعه‌اي متعادل، توحيدي و به دنبال عملياتي كردن احكام و قوانين شريعت اسلام در عرصه‌هاي زندگي فردي و جمعي پيروان خويش است.

جامعه‌اي كه در آن، اقتصاد و حقوق ملت و امور قضايي او با جوهر حاكميت فقه عجين شده و تنها مقوله حاكم بر روابط بين انسان با انسان و انسان با اشياء و محيط و به طريق اولي انسان با خداوند، احكام دين است. اين احكام يا مستقيما از ناحيه پروردگار معين شد يا در مجالس قانونگذاري مستظهر به ملاك قرار دادن شريعت اسلام، به تصويب رسيده است. آنچه بديهي است كنترل و دقت مي‌شود كه هيچ كاري در اجرا و هيچ تصميمي در وضع قانون و هيچ قضاوتي در محكمه، غيرمبتني بر احكام و ضوابط اسلامي نباشد. اصولا همين ضوابط و رعايت آن‌ها در شؤون مختلف جامعه الگوست كه سازگاري بين روابط و اجزا و اركان حيات فردي و جمعي مسلمانان را در عرصه‌هاي مختلف تضمين مي‌كند. همه مردم از صدر تا ذيل، از رهبران جامعه گرفته تا عادي‌ترين آنان، در قبال قوانين الهي يكسان نگريسته مي‌شوند و برابر هستند و هيچ‌كس را بر ديگري در محضر الهي، مگر به اندازه تقواي مكتسبه برتري و رجحاني نيست.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در آغاز درس خارج ـ مورخ 31 شهريور 70 شمسي ـ خود مطرح كرده‌اند «منظور ما از فقه به معناي خاص كلمه، آگاهي از علم دين و فروع ديني و استنباط وظايف فردي و اجتماعي انسان از مجموعه متون ديني است. اين فقه، تكليف تمام زندگي از قبل از ولادت تا بعد از ممات، احوال فردي و زندگي شخصي، احوال اجتماعي او و نيز زندگي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ديگر شئون او در فقه مشخص است.» بر اين مبنا، در جامعه الگو، وقتي صحبت از نظام سياسي معطوف به نظريه ولايت فقيه در عصر غيبت امام معصوم(ع) مي‌شود غرض آن است كه جامعه و حكومت آن، تحت ولايت فقه، كه از طرف ولي جامع‌الشرايط اعمال مي‌گردد، اداره مي‌شوند. چنين جامعه‌اي قطعا مي‌تواند مطمئن باشد كه توحيدي است زيرا، ولي فقيه با حاكم كردن فقه بر زندگي فردي و اجتماعي امت، در واقع حاكميت خداوند را متجلي مي‌نمايد. وقتي امام خميني مطرح مي‌كردند كه «در اسلام قانون حكومت مي‌كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود. تابع قانون الهي» منظورش آن بود كه فقيه، متصدي ولايت اجراي حدود (يعني قانون جزاي اسلام) همچنين اخذ حقوق مالي مترتب بر اموال مردم و در يك كلمه اجراي احكام است. (صحيفه نور، جلد 10، صفحه 29 ـ مورخ 30/7/58)

ايشان در توضيح همين مطلب بيان كرده‌اند كه «حكومت اسلامي، مشروطه است. مشروطه از اين جهت كه حكومت‌كنندگان در اجرا و اداره مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم (ص) معين گشته است مجموعه شرط همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود. از اين جهت حكومت اسلامي حكومت قانون الهي بر مردم است.(ولايت فقيه ـ امام خميني، صفحه 53 ـ 52)

ما مستند به آنچه ذكر كرديم بر آن هستيم كه از ويژگي‌ها و صفات بارزي كه بايد از جامعه الگو، كه به دنبال طراحي و ساخت آن هستيم انتظار آن برود جلوه احكام و قوانين الهي بر زير و بم رفتار افراد و اجرا و قانونگذاري و قضاوت مربوط به آنها باشد به گونه‌اي كه به سهولت بتوان گفت فقه در مديريت جامعه اولين و آخرين حرف را مي‌زند و بديهي است اعمال اين حرف اول و آخر توسط فقه، ‌و به وسيله «ولي‌فقيه»، همراه با مجموعه «اركان»ي كه وي را در كار حكومت مددرسان و همراه هستند، عملياتي مي‌شود. جامعه‌اي اين چنيني سرشار از اخلاق، معنويت، طهارت و پاكي است، مقولاتي كه غبطه مردمان صالح در روزگاران بسيار بوده است.

بودجه 91 و تهدیدات پیش‌رو

از آنجا که تذکر بعضی از مطالب می‌تواند منفعتی برای دیگران داشته باشد مناسبت بسیار دارد که موارد ذیل مورد توجه واقع شود.

 بدیهی است در این اهتمام، آنان که مسئولیت‌های موظفی دارند اولی‌تر هستند.

1-اگر بنا را بر این بگذاریم که قانونگذار حکیم است و قانون را با حکمتی که در نظر دارد می‌نویسد آنگاه باید انتخاب «حداکثر پانزدهم آذر ماه هر سال» جهت تسلیم لایحه بودجه سالانه کل کشور از طرف دولت (ماده 216 آیین‌نامه داخلی مجلس) توأم با حکمت‌هایی ازجمله وجود زمان کافی برای رسیدگی به مضامین لایحه بودجه، بوده باشد که در امور مالی و تولیدی و اقتصاد دولت و اقتصاد ملی بسیار تأثیرگذار است.

2-تأخیر بیش از 55 روز در تقدیم این لایحه، قطعا از اهمیت مضامین و محتوای این لایحه نمی‌کاهد چراکه اصولا مسائل مالی، آن هم در بودجه کشوری همچون ایران، همواره مهم و تعیین‌کننده است لیکن به یقین، از فرصت در اختیار «برای رسیدگی و تصویب مجلس شورای اسلامی» (اصل 52 قانون اساسی) کم کرده است و می‌کاهد یعنی از فرصت 105روزه تا نهایی شدن لایحه و تبدیل آن به قانون بودجه سال 1391، حداقل 55 روز آن کم شده و لذا زمان برای رسیدگی و تصویب مجلس و نهایی شدن آن، حداکثر 50 روز است.

3-پدیده کاهش52.3درصدی زمان رسیدگی و تصویب بودجه در مجلس و نهایی شدن در شورای نگهبان، در سال‌جاری، با پدیده انتخابات مجلس شورای اسلامی هم همزمان شده است و چون طبق اطلاعات منتشره، درصد بسیار بالایی از نمایندگان فعلی مجلس در انتخابات مجلس نهم نیز داوطلب هستند به‌طور قهری بسیاری از توان و قابلیت و تمرکز کاری آنان که باید مصروف رسیدگی به لایحه بودجه شود، معطوف به مسائل تبلیغاتی و تلاش برای توفیق در انتخابات می‌شود.

این درحالی است که همین پدیده، متوجه شورای محترم نگهبان نیز است. یعنی درحالی‌که کم شدن بیش از نیمی از فرصت قانونی شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی جهت رسیدگی و تصویب و نهایی کردن لایحه بودجه، منطقا دقت و کوشش و فرصت اهتمام بیش از دوبرابری را برای تصویب و نهایی کردن کیفی لایحه - لااقل در اندازه‌های سال‌های متعارف - می‌طلبد، عملا پرداختن ناگزیر به انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، نه‌تنها این مطالبه زمانی بیش از دو برابر را برای جبران عدم‌رعایت قانون از سوی دولت تأمین نمی‌کند که شرایط ویژه انتخابات، احتمالا همان دقت و اهتمام و فرصت‌گذاری معمول از ناحیه مجلس و شورای نگهبان را هم تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد و این به‌معنای آن است که زمان مفید و مناسب برای رسیدگی معمولی به لایحه بودجه، عملا بسیار کمتر از حدود نیمی از زمان باقیمانده (50روز) برای رسیدگی است.

4-آنچه باید در این شرایط بسیار اسفبار برای امور دخل و خرج دولت، منظور نظر نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی قرار گیرد آن است که به تجربه ثابت شده است که بعضا برای مصوب‌شدن برخی از منویات بسیار مهم و خطیر که به‌طور طبیعی مقاومت و عکس‌العمل منطقی تصویب‌کنندگانی را درپی دارد، زمان مناسب از سوی عده‌ای در مجلس و در دولت، ‌دقیقا منطبق با شرایطی که الان در آن هستیم و یا در آن قرار داده شده‌ایم انتخاب می‌شود و اتفاقا آن مسائل در تنگنای زمان و در سرگرمی تصویب‌کنندگان به مسائل مهم دیگری همچون انتخابات، تصویب هم می‌شود.

5-به هوش باشیم آنچه در سال گذشته در جریان تصویب ارقام مربوط به هدفمندی یارانه‌ها در بودجه مصوب دوماهه مربوط به 1390 گذشت و تحمیل وسیعی بر بودجه گذاشت این بار در بودجه سال 1391 و درباره پیامدهای هدفمندی یارانه‌ها و نرخ ارز و افزایش هزینه‌ها اتفاق نیفتد که مؤمن، از یک سوراخ نباید بیش از یکبار گزیده شود.

در بانکداری بدون ربا نرخ سود باید متغیر باشد

‎دکتر حسن سبحانی اعتقاد دارد در نظام های ربویی این اصل وجود دارد که باید نرخ بهره از نرخ تورم بیشتر باشد، بنابراین در نظام بانکی کشور که ربویی نیست و بهره وجود ندارد، این اصل مفهوم پیدا نمی کند.

نشست ماهانه انجمن اقتصاددانان ایران با محوریت «ویژگی‌های تأمین مالی اسلامی»، در محل اتاق ایران تشکیل شد. حسن سبحانی، استاد اقتصاد دانشگاه تهران در این نشست با اشاره به این موضوع که در شرایط فعلی، ‌تأمین مالی، از طریق قرض اتفاق می‌افتد، توضیح داد: «زمانی که منابع مالی در اختیار بانک قرار می‌گیرد، سپرده‌گذار، پول خود را به بانک‌دار قرض می‌دهد، مانند زمانی که بانک به سرمایه‌گذار وام می‌دهد. از ویژگی‌های قرض،‌ تملیک است یعنی برای مدتی بانک را مالک بخشی از سرمایه خود می‌کند. به این ترتیب، بانک می‌تواند از این پول در بخش‌های متفاوتی استفاده کند و در دوره‌ای معین به صاحب اصلی پول، بهره می‌پردازد.»

وی با تأکید بر این مطلب که همیشه پرداخت بهره‌ها با مشکلاتی روبه‌رو بوده است، عنوان کرد:‌ «بهره مقوله‌ای است که چه از سوی قانون‌گذار و چه از سوی نظریه‌های مدافع ، یک امر حقوقی تلقی می شود. هر چند میزان آن پیامدهای اقتصادی را به دنبال دارد.»
سبحانی با بیان این که در عقود اسلامی آمده است که اگر عقد قرضی اتفاق افتد و در آن شرط کنیم که مازاد آن را دریافت کنیم، یک عمل نادرست صورت گرفته است، تشریح کرد: «برخی معتقدند ربا به همین معنا است، اما به اعتقاد دیگران، ربا با بهره متفاوت بوده و به معنای دریافت مبلغ ثابت از پیش تعیین شده است. هر چند در تعریف فقهی، صحبت از ثبات و عدم ثبات نشده است.»
به اعتقاد وی، ‌از جمله مسؤولیت‌های مقام‌های کشور آن است که این‌گونه مسایل را مطرح کرده و برای پیدا کردن راه‌حل‌های جدید در جهت احترام به ارزش‌های ذهنی مردم، قدم بردارند.
سبحانی در بخش دیگری از سخنان خود در رابطه با شیوه دیگری که برای تأمین مالی وجود دارد، سخن گفت:‌ «گاهی فردی سرمایه‌ای را در اختیار وکیلی قرار می‌دهد تا آن سرمایه را به یک کالا تبدیل کند. در این پروسه، براساس بازار عرضه و تقاضا، فرد سرمایه‌گذار یا ضرر می‌کند و یا سود می‌برد. در این مرحله وثیقه بی‌معنا است، زیرا آن‌هاشریک هم بوده اند و بانک نیز وکیل محسوب می‌شود. در این‌جا سرمایه‌گذار ریسک را پذیرفته است، بنابر این باید در انتخاب وکیل (بانک) و شریک خود دقت کند.»
وی یادآور شد: «در نظام های ربویی این اصل وجود دارد که باید نرخ بهره از نرخ تورم بیشتر باشد، بنابراین در نظام بانکی کشور که ربویی نیست و بهره وجود ندارد، این اصل مفهوم پیدا نمی کند.»

این اقتصاددان در جمع‌بندی سخنان خود، اعلام کرد: «در جوامع مختلف باید رفتارها متناسب با ارزش باشد. در کشور ما اسلام به عنوان دین رسمی شناخته شده و ربا حرام است. ازسوی دیگر در جوامع مشارکتی، سود معنا پیدا می‌کند و همان طور که سود با بهره متفاوت بوده و بهره برابر با ربا است، پس باید نظام بانکی کشور بر همین اساس، عمل کرده و بهره یا ربا را از سیستم خود حذف کند.

بانك‌ها قانون را از قالب تهي كرده‌اند

تحليل شرايط حاكم بر شبكه پولي كشور در گفت‌وگو با حسن سبحانی (روزنامه شرق اول بهمن)

شرق: شبكه بانكي ايران اين روزها در شرايط سختي قرار گرفته است، آنقدر كه كارشناسان بر اين باورند بانك‌ها در گيره ايستاده‌اند و وجود تبي شديد را در بدن اقتصاد ايران به رخ مي‌كشند. به نظر مي‌رسد بايد به اين گروه از صاحب‌نظران اقتصادي حق داد. در حال حاضر از يك سو اوضاع نامناسب بازار ارز و از سوي ديگر سناريوي نرخ سود سپرده‌ها، بانك‌ها را با تنگي نفس همراه كرده است. فارغ از اين اما همچنان شبكه بانكي گرفتار پس‌لرزه سياست‌گذاري‌هاي كلان در چند سال گذشته است. در اين ميان، ماجراي نرخ سود دوباره به يكي از اصلي‌ترين چالش‌هاي بانكي كشور تبديل شده است. مديران شبكه بانكي بر اين باورند كه براي جبران بسياري از ناهنجاري‌هاي اقتصادي، نرخ سود سپرده‌ها بايد دوباره افزايش يابد. بر همين اساس، به تازگي شوراي پول و اعتبار نرخ سود را تا 21 درصد افزايش داده كه اجراي آن نيازمند دستور محمود احمدي‌نژاد است البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه تعيين نرخ سود، خلاف قانون بانكداري بدون رباست و گروهي از كارشناسان اقتصادي فقدان عمليات بانكداري بدون ربا را دليل اصلي آشفتگي در نظام بانكي كشور مي‌دانند. در اين رابطه با حسن سبحاني به گفت‌وگو نشستيم و از او خواستيم تا حال و هواي اين روزهاي شبكه بانكي كشور را براي ما تحليل كند. اين استاد دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران مي‌گويد: اگر قانون عمليات بانكداري بدون ربا، واقعا اجرا مي‌شد بدهي و بدهكار مفهومي نداشت، نظام حسابداري بانك‌ها مانند نظام بانكداري ربوي نبود، سود حاصل از سرمايه‌گذاري را سود خود تلقي نمي‌كردند و بانك‌ها تنها حق‌الوكاله و كارمزد مي‌گرفتند و از واژه سود علي‌الحساب، آن هم به صورت صوري استفاده نمي‌كردند و خلاصه آنكه بانك‌ها قالب قانون را نمي‌گرفتند تا در درون اين قالب، همان بانكداري ربوي را اجرا كنند. متن گفت‌وگو با سبحاني در ادامه آمده است.

‌آقاي سبحاني براي شروع كمي در مورد حال و هواي اين روزهاي شبكه بانكي بگوييد. به نظر مي‌رسد بانكداري در ايران با بسياري از تعاريف و ادعاهاي موجود تفاوت دارد. اين‌گونه نيست؟
نظام بانكي ما از سال 63 قرار شد بر اساس قانون عمليات بانكي بدون ربا فعاليت كند. در اين قانون، بايد پول افراد در قالب عقود مشاركتي و مبادله‌اي به كار گرفته شود. معناي آن اين است كه مردم نبايد انتظار داشته باشند آخر ماه، بابت پولي كه به بانك داده‌اند دريافتي ثابتي با نام سود داشته باشند. يعني مردم بايد توجيه مي‌شدند و هنوز هم بايد توجيه شوند كه پول آنها توسط بانك در پروژه‌هاي مختلف سرمايه‌گذاري شده و ممكن است آن پروژه‌ها مثلا تا دو سال ديگر هم به ثمر نرسد بنابراين آنها بايد صبر كنند تا موعد دريافت سود ناشي از فعاليت واحد توليدي كه با پول امثال آنها تاسيس شده، برسد. البته مردم زماني كه پروژه به ثمر رسيد هم از سود سالانه آن نسبت به پول خود بهره‌مند مي‌شوند و هم از سهامداران آن پروژه خواهند بود. اين چيزي است كه بايد رخ مي‌داد.
زماني كه فرد به بانك مراجعه مي‌كند بايد بانك در پروژه مورد نظر فرد شريك شود؛ يعني نبايد از او ضامن بگيرد، نبايد وثيقه دريافت كند، نبايد واژه بدهكار را به كار برد و بايد به جاي آن از واژه شريك استفاده كند. بنابراين بانك و فرد در پروژه‌اي مشاركت مي‌كنند و از سود آن به سپرده‌گذاران داده مي‌شود و بانك نيز تنها حق‌الوكاله مي‌گيرد. از اين رو بانك نمي‌تواند قبل از اتمام پروژه از كسي كه آمده و از بانك براي سرمايه‌گذاري پول دريافت كرده، بخواهد به بازپرداخت آن اقدام كند و در صورتي كه فرد قادر به اين كار نباشد، بگويد اين مشكل شماست. در غير اين صورت بانك نشان مي‌دهد شريكي است كه عملا وجوهي را به فرد قرض داده است در حالي كه قرار بود در بازار حقيقي اقتصاد شركت كند و توليد را افزايش دهد. اين كاري است كه بايد انجام مي‌شد اما نشده است. البته چون بانك‌ها بايد مطابق قانون عمل كنند مي‌گويند ما بهره نمي‌گيريم و به جاي آن از عبارت سود علي‌الحساب استفاده مي‌كنند، در حالي كه تمامي آنها يا اغلب آنها هيچ‌گاه سود قطعي را پرداخت نمي‌كنند. سود علي‌الحساب، تنها لفظي است براي اينكه دستگاه‌هاي نظارتي به آنها ايراد نگيرند. هر ماه نيز به سپرده‌گذار اصطلاحا سود پول او را مي‌دهند كه به عقيده من، همان بهره پول تلقي مي‌شود. حتي بانك‌ها سود روزشمار به سپرده‌ها پرداخت مي‌كنند. بايد پرسيد كدام فعاليت اقتصادي است كه روزشمار به سود مي‌رسد؟ بنابراين سود علي‌الحساب نيز يك امر صوري است. چند وقت پيش يكي از بانك‌ها اعلام كرد، ما تنها بانكي هستيم كه به سپرده‌گذار سود قطعي مي‌دهيم و هيچ نهادي حتي بانك مركزي نيز اين ادعا را تكذيب نكرد. اين نكته بسيار مهمي است زيرا مي‌تواند بيانگر اين باشد كه بقيه بانك‌ها سود قطعي نمي‌دهند.
‌با اين صحبت‌هاي شما مي‌توان نتيجه گرفت كه شبكه بانكي در ايران، ساز خود را خارج از كوك قوانين مي‌زند؟
بله، چالش بانك‌هاي ما اين است كه قانون را از ماهيت تهي كرده‌اند. قالب قانون را گرفته‌اند اما درون اين قالب، همان بانكداري ربوي در حال اجراست. حدود 26 سال است كه قانون عمليات بانكي بدون ربا مطرح است. اگر پرس و جو كنيد، مي‌بينيد نظام حسابداري حاكم بر بانك‌ها همان نظام حسابداري سابق است در حالي كه بانكداري مشاركتي، نظام حسابداري متناسب خود را مي‌طلبد. بانك‌هاي ما زماني كه از سرمايه‌گذاري سود مي‌گيرند آن را جزو درآمدهاي بانك مي‌نويسند و وقتي هم كه به سپرده‌گذار سود مي‌دهند، آن را جزو هزينه‌هاي بانك منظور مي‌كنند. در حالي كه براساس قانون عمليات بانكداري بدون ربا يعني مطابق روح آن، سودي كه بانكدار از سرمايه‌گذار دريافت مي‌كند به عنوان درآمد تلقي نمي‌شود بلكه درآمد صاحبان سپرده است و سودي كه به سپرده‌گذار پرداخت مي‌كند، هزينه بانك نيست. درآمد بانك عبارت است از درصدهايي مثل حق‌الزحمه يا حق‌الوكاله كه دريافت مي‌كند و هزينه آن نيز شامل اجاره ساختمان، حقوق و... است. اين‌گونه ترازنامه‌ها فرياد مي‌زنند كه ما قانون را اجرا نكرده و نمي‌كنيم؛ فقط گوشي براي شنيدن مطلب هستند.
‌در اين شرايط پس بايد گفت نظام بانكي در هوا معلق است. به نظر مي‌رسد هزينه اين تعليق نيز بدهي‌هاي معوق باشند. ظاهرا حجم اين بدهي اكنون به 42 هزار ميليارد تومان هم رسيده آيا در اين فضا مي‌توان اميدي به بازگشت آنها داشت؟
در يكي، دو سال اخير بانك‌ها و مسوولان عالي‌رتبه كشور اعلام كردند چند ده هزار ميليارد تومان از افراد طلبكار هستيم و آنها بدهي خود را به بانك‌ها پرداخت نمي‌كنند. مي‌گويند افرادي بدهكار هستند، در حالي كه اگر قانون عمليات بانكداري بدون ربا واقعا اجرا شود، بدهي و بدهكار مفهومي نخواهد داشت. بدهي، ويژه نظام بانكي ربوي است. در نظام‌هاي مشاركتي، شراكت وجود دارد. يعني بانك و فرد متقاضي با هم پروژه‌اي را ساخته و بر آن نظارت كرده‌اند. بدهي يعني اينكه بانك پول را به فرد قرض داده و ديگر با او كاري نداشته است. بانك‌ها بعضي اوقات مي‌گويند افراد وجوه را از بانك گرفته و نمي‌دانيم آن را كجا صرف كرده‌اند. در حالي كه بانك در مشاركت مي‌گويد شما كه اين واحد یا مثلا ساختمان و ديوارها را بسازيد و زماني كه موعد تجهيز آن به ماشين‌آلات رسيد، پول آن را من تامين مي‌كنم. در اين شيوه نظارت وجود دارد و فعاليت‌هاي حقيقي در اقتصاد اتفاق مي‌افتد.
‌بانك مركزي همواره معتقد است بر بانك‌ها نظارت داشته و در مواقع ضروري وارد عمل شده است. در حالي كه مدت‌هاست بانك‌ها نرخ سود را دور مي‌زنند و در سال‌هاي اخير هم به سمت عقود مشاركتي گرايش يافته‌اند. با اين حال بانك مركزي همواره اين‌گونه اقدامات را تخلف اعلام كرده اما اقدام خاصي را در پيش نگرفته است.
ناظر بانك‌ها و سياستگذار در حوزه پولي، بانك مركزي است. واضح است آنهايي كه هدايت را بر عهده دارند در اين ماجرا مسوول‌تر هستند. نكته جالب اين است كه پيش از اجراي طرح كاهش نرخ سود بانكي، آمارها نشان مي‌داد عقود مشاركتي بسيار كمتر از عقود مبادله‌اي استفاده مي‌شد، زيرا در عقود مبادله‌اي دست بانك‌ها باز بود در حالي كه در عقود مشاركتي چنين نبود. ما فكر مي‌كرديم كه بايد سهم عقود مشاركتي بيشتر شود. قانون كه به تصويب رسيد بر اين نكته تاكيد شد كه در عقود مبادله‌اي نرخ سود اين ميزان و به نوعي پايين در نظر گرفته شود. در عقود مشاركتي نيز گفته شد آنچه كه در بازار حقيقي اقتصاد است، نرخ سود اين عقود باشد. بنابراين اصلا معنا ندارد كه بانك مركزي در بسته سياستي- نظارتي نرخ سود را تعيين كند. در بانكداري بدون ربا، تعيين نرخ سود اشكال دارد و نرخ سود چه بالا و چه پايين بايد در بازار واقعي تعيين شود اما بعد از تصويب آن قانون اگر آمارها را مشاهده كنيد مي‌بينيد بانك‌ها به سوي عقود مشاركتي رفتند زيرا دست آنها بازتر بود به طوري كه آنها هر نرخي را مي‌توانستند تعيين كنند و بگويند بازار آن را تعيين كرده است. نرخ سود عقود مبادله‌اي نيز چون براي بانك‌ها به صرفه نبود منجر به كاهش سهم اين عقود شد. عكس‌العمل احتمالا فرصت‌طلبانه بانك‌ها به كاهش ميزان سود كاملا صحيح است و اين قانون دور زده شد. دستگاه ناظر بايد به اين مساله رسيدگي كند.
‌به پايان سال نزديك مي‌شويم. بانك مركزي از هم‌اكنون به تكاپو افتاده تا نرخ سود را تعيين كند البته شايد اگر تلاطم‌هاي بازار ارز نبود هرگز به اين فكر نمي‌افتاد كه نرخ سود را بر اساس تورم اصلاح كند. حالا با توجه به اينكه بانك‌ها در چند سال گذشته نشان داده‌اند كه به‌راحتي مي‌توانند نرخ سود تعيين‌شده را دور بزنند و بانك مركزي نيز تنها شاهد اين ماجراست، به نظر شما آيا باز هم بانك مركزي بايد نرخ سود را تعيين كند؟
من به بانكداري بدون ربا هم به لحاظ قانون و هم به لحاظ كارآمدي بيشتر، اعتقاد دارم. بنابراين چه در عقود مشاركتي و چه در عقود مبادله‌اي، تعيين نرخ سود خلاف روح اين قانون است.
‌چرا؟
در عقود مشاركتي به دليل اينكه پروژه بعضا به طول مي‌انجامد تا به ثمر برسد بنابراين نرخ سود بايد در آن زمان تعيين شود؛ زيرا هيچ‌كس نمي‌تواند وضعيت آينده بازار را به دقت پيش‌بيني كند. در عقود مبادله‌اي خطايي وجود دارد. برخي مي‌گويند عقد چون مبادله‌اي است مي‌توانيم نرخ آن را از هم اكنون تعيين كنيم. مبناي تعيين نرخ بازار پول است اما كمتر كسي به آن توجه مي‌كند كه اين رويه همان روند تعيين بهره است. براي نمونه بازار اقساطي مسكن، بازاري است كه در آن عرضه و تقاضا وجود دارد. بايد ببينيم در بازار واقعي مسكن، فروش نقدي و اقساطي به چه ميزان است و به نوعي بايد نرخ را از بازار فروش اقساطي مسكن بگيريم نه اينكه مثلا براي جعاله، سرمايه‌گذاري و همه يك نرخ در نظر گرفته شود و آن نرخ نيز از بازار پول باشد. به اين‌ترتيب در بازار اقساطي مسكن، يك نرخ داريم و در بازار جعاله ممكن است نرخ ديگري داشته باشيم. بنابراين براي هيچ‌كدام از عقود چه مبادله‌اي و چه مشاركتي، تعيين سود درست نيست. اين به آن معنا نيست كه بانك‌ها هر كاري كه دل‌شان خواست انجام دهند و بازار هم هر كاري كه انجام داد، درست است. براي اين موضوع قانون وجود دارد. به نظر من، با اين ملاحظات هر عملكردي منطبق با شرع خواهد بود. از اين رو من همواره با تعيين نرخ سود توسط بانك مركزي مخالف بوده‌ام.
‌شما مي‌گوييد در بانكداري بدون ربا، سپرده‌گذاران نبايد انتظار دريافت سود در پايان هر ماه را داشته باشند. بعيد به نظر مي‌رسد مردمي كه سال‌ها به‌ازاي سپرده خود ماهانه سود دريافت كرده‌اند راضي شوند كه چندين سال صبر كنند تا به سود برسند.
بانك مركزي نيز در مواجهه با اين موضوع همين مساله را مطرح مي‌كند. بايد گفت بانك مركزي فقط نرخ سود را تعيين نمي‌كند بلكه مسوول نظارت بر بانك‌ها، جذب مشتري، حفظ ارزش پول كشور، سرمايه‌گذاري و... است. قاعدتا نهادهاي موجود در آن بانك، بايد براي تقرب به اهداف سياست‌گذاري كنند. شايد به اين علت كه اين قانون 26 سال به خوبي اجرا نشده بازگشت به آن نيز امري زمان‌بر باشد. اما مهم اين است كه ما اراده كرده و سپس نظام بانكي را اصلاح كنيم. آنچه كه به لحاظ نظري گفته مي‌شود به مثابه فانوس دريايي است كه سمت و سوي حركت را نشان مي‌دهد. اگر بخواهيم وضع موجود را اصلاح كنيم، ممكن است نيازمند زمان زيادي باشيم. با اين حال بايد اين امر را ساماندهي كرد. بايد نرخ‌هاي سود را مورد بازنگري قرار دهيم. من حقيقت آنچه را كه شرع و قانون گفته توضيح دادم و مي‌دانم كه مشكلات اجرايي به سهولت صحبت كردن نيست اما بالاخره هركس از موضعي صحبت مي‌كند. ما از موضع نظري سخن مي‌گوييم و مجريان نيز بايد به مشكلات اجرا توجه كنند اما هيچ‌كس حق ندارد رباخواري را در اجتماع مسلمانان ترويج كند يا نسبت به آن بي‌تفاوت باشد.
‌به نظر شما نظام بانكي ما در شرايط رقابتي فعاليت مي‌كند؟ با توجه به اينكه بانك‌مركزي همواره به بانك‌ها امر و نهي كرده است و اين روند نيز همچنان ادامه دارد؟
انصاف نيست بگوييم رقابت وجود ندارد. به ويژه پس از تاسيس بانك‌هاي خصوصي. زيرا آنها تسهيلاتي را براي افراد به وجود آورده‌اند. براي نمونه بانك‌ها در جذب سپرده‌گذاران به رقابت افتادند زيرا افراد همواره براي دريافت خدمات به جاهايي مي‌روند كه علاوه بر احترام، خدمات را با سهولت بيشتري ارايه مي‌كنند. بنابراين نمي‌توان گفت رقابت وجود ندارد. به نظر من نرخ سود تعيين شده توسط بانك مركزي نيز با تفاوت، در بانك‌ها اجرا مي‌شود. يعني افرادي كه به دنبال كسب سود بيشتر هستند، مي‌توانند تشخيص دهند كه به كدام بانك مراجعه كنند تا در مجموع، هم از طريق نرخ سود و هم از طريق ساير تسهيلات جانبي غيرپولي مانند اعتبار دادن به مشتري بهره‌مند شوند. بنابراين رقابت وجود دارد اما بديهي است كه چندان رقابتي محض يا رقابتي كامل نباشد. از سوي ديگر تكنولوژي مورد استفاده در بانك‌ها اندكي اين رقابت را كمرنگ كرده است. يعني دريافت و پرداخت ماشيني و مكانيزه شدن نظام بانكي، عمده بانك‌ها را مانند يكديگر كرده است. با اين همه، افرادي كه توان دسترسي به اين دستگاه‌ها، تكنولوژي و رايانه را دارند به‌خوبي متوجه مي‌شوند كه كدام بانك بهتر از ديگري است اما هنوز ميليون‌ها نفر از مردم با اين دستگاه‌ها بيگانه‌اند و در مواردي ناگزير هستند مدت زمان طولاني در صف بانك‌ها بايستند تا قبض‌هاي تلفن، آب، برق و گاز را پرداخت كنند. بنابراين مجموعه عوامل موجود به رقابت ميان بانك‌ها دامن مي‌زند. آنچه مسلم است اينكه نسبت به زماني كه بانك‌هاي دولتي بودند وضع موجود رقابتي‌تر شده است. از اين رو نمي‌توان از عدم رقابت سخن گفت.
‌شما معتقديد نرخ سود نبايد توسط بانك مركزي تعيين شود و اين نرخ را بازار بايد تعيين كند. در حال حاضر سقف سود سپرده‌ها 15 درصد و سود تسهيلات مبادله‌اي 11 و 14 درصد است. اگر قرار باشد نرخ‌ها در بازار تعيين شوند چه اتفاقي براي نرخ سود مي‌افتد؟ آيا نرخ‌هاي فعلي كاهش مي‌يابد يا افزايش؟
من درخصوص ميزان آن نمي‌توانم اظهار نظر كنم اما اين را مي‌دانم كه دولت نبايد ريالي به عنوان مابه‌التفاوت سود يا هر عنوان ديگري به سيستم بانكي كمك كند. دليلي ندارد كه اگر من نوعي، پولم را به بانك مي‌دهم و بانك نيز آن را با سود 12 درصد در عقود مبادله‌اي صرف مي‌كند به من سپرده‌گذار، 15 درصد سود پرداخت كند. اگر واقعا پول من در عقد جعاله، با نرخ سود 12 درصد صرف شده به چه دليل بايد به من 15 درصد سود پرداخت شود. سه درصد مابه‌التفاوت اين نرخ، از پول چه كسي است كه به من پرداخت شده؟ بنابراين من زياد مي‌گيرم. از سوي ديگر اگر پول‌ها صرف عقودي شده كه 25 درصد سود ايجاد كرده چرا به من 15 درصد داده مي‌شود؟ يعني 10 درصد كمتر از سود واقعي. به نظر مي‌رسد بايد بين سپرده‌ها و نرخ سود آنها نسبتي تعيين شود البته برخي از سپرده‌ها تعيين نمي‌كنند كه در چه محلي صرف شده‌اند. نرخ سود بايد براساس محل مصرف و سوددهي آن تعيين شود. براي نمونه بايد ديد سپرده‌هايي كه در بخش كشاورزي به كار گرفته مي‌شوند چه نرخ سودي در بازار كشاورزي دارند و همان نرخ سود را بانك پس از كسر حق‌الوكاله و حق‌الزحمه به سپرده‌گذار بپردازد. دليلي ندارد كه دولت به اين بخش مابه‌التفاوت پرداخت كند. در صورتي كه در قرارداد تعيين نشود كه محل استفاده وجوه كجا باشد، بانك بايد ميانگيني را در نظر بگيرد. به اين صورت كه نرخ سودي كه در اختيار مردم قرار مي‌دهد با نرخي كه از سپرده‌گذار دريافت مي‌كند مساوي باشد البته اين رقم بايد منهاي حق‌الوكاله بانك شود. منطقا سودي كه به سپرده‌گذار داده مي‌شود بايد از سودي كه از سرمايه‌پذير دريافت مي‌شود، كمتر باشد زيرا مابه‌التفاوت آن، حق‌الوكاله بانك است.
‌ همواره كارشناسان معتقد بوده‌اند نرخ سود بايد حدود دو درصد بالاتر از نرخ تورم تعيين شود. شما چه نظري در اين رابطه داريد؟
در ساير كشورها اين گفته مرسوم است. آنها معتقدند نرخ بهره بايد كمي بيش از نرخ تورم تعيين شود تا بازدهي صاحب پول مثبت باشد. زيرا كسي كه پول خود را در بانك مي‌گذارد به دنبال اين است كه مازادي به دست آورد. اما در مورد كشور ما اين گفته درست نيست زيرا براساس قانون بانكداري بدون ربا، بهره وجود ندارد و آنچه كه به سپرده‌گذار داده مي‌شود سود است. همه مي‌دانند در اقتصاد، سود و بهره از هم متفاوت هستند. اگر بانك‌ها، بانكداري بدون ربا را اجرا كنند به نظر من تورم، خود را در سود جا مي‌دهد. براي نمونه فرض كنيد من يخچال‌سازي دارم. قيمت يخچال من در دوره تورمي بالاست. من هزار دستگاه يخچال توليد مي‌كنم و در يك قيمت متورم شده مي‌فروشم. از آن سو هم دستمزدي كه به كارگران مي‌دهم و هم قيمت مواد اوليه بيشتر است. يعني مي‌توان گفت هزينه‌هاي من هم متورم است. سود يعني چه؟ سود عبارت است از درآمد، منهاي هزينه. زماني كه درآمد متورم شده من، از هزينه‌هاي متورم شده كسر شود مابه‌التفاوت آن نيز كه سود است، متورم خواهد شد. بنابراين سود، تورم را دروني كرده و ديگر دليلي ندارد كه نرخ سود با تورم مقايسه شود. برخي مي‌گويند چون در خارج از كشور نرخ بهره از تورم بيشتر است پس اينجا نيز نرخ سود بايد بيشتر از تورم باشد. در حالي كه اين دو ربطي به هم ندارند. مگر نرخ سود، نرخ بهره است؟ در ساير كشورها نرخ بهره از تورم بيشتر است در حالي كه در ايران، ما بايد با سود و نرخ آن مواجه باشيم. زماني كه گفته مي‌شود نرخ سود نيز بايد از نرخ تورم بيشتر باشد معناي آن اين است كه از نظر گوينده سود همان بهره است. در حالي كه از نظر اقتصادي سود، بهره نيست. اين يك بحث فني و مهم است. اگر مي‌گوييم در كشور ما بهره وجود ندارد پس چرا سود را با تورم مقايسه مي‌كنيم؟ اگر بهره وجود دارد پس چرا مي‌گوييم سود؟ اينها مسايلي است كه بايد به آن توجه كرد.

سریال سیاست‌های انفعالی

برای رصد کردن و سنجیدن شرایط اقتصاد کلان، متغیرهای شناخته‌شده‌ای وجود دارد که باتوجه به آنها می‌توان ادراک کرد که روندها به کدام جانب و رقم‌ها در چه وضعیتی قرار دارند؛ متغیرهایی همچون رشد تولید، میزان اشتغال، نرخ بیکاری، نرخ تورم، نرخ بهره و نرخ ارز و... از مصطلح‌ترین آنهاست

این متغیرها در هم تأثیرگذار هستند و از همدیگر متأثر می‌شوند و هرکدام از آنها، وجهی از وجوه متنوع اقتصاد کلان را به نمایش می‌گذارند. لیکن هم‌عرض نیستند بلکه برای بعضی از آنها نسبت به دیگران، مرتبت علّی برقرار است یعنی از وضعیتی برخوردار هستند که چون حاصل آیند می‌توانند در بقیه متغیرها تأثیرگذاری کنند. بدیهی است غرض ما بیان یک رابطه علت و معلولی یکسویه بین متغیرها نیست لیکن ضریب اهمیت بعضی‌ها را به‌مراتب از بعضی‌های دیگر بیشتر و درجه تأثیر آن‌را در سایرین نافذتر تلقی می‌کنیم.

رشد تولیدات کالایی و خدماتی که حکایتگر اهتمام جامعه - اعم از دولت و مردم - به اتخاذ شرایطی است که به‌موجب آن، موانع بر سر راه تولید کم یا حذف شود و تسهیلاتی برای سرعت گرفتن آن عملیاتی شود و درنتیجه بر میزان و ارزش مراحل تولید افزوده شود می‌تواند تولید را به‌عنوان کلیدی‌ترین متغیر یا از زمره کلیدی‌ترین متغیرها، ‌قلمداد کند،‌زیرا با سامان گرفتن تولید، بقیه متغیرها سمت و سوی اصلاحی به‌خود می‌گیرند و شرایط عارضه‌ای بودن خودشان را به این معنی که معلول متغیر تولید هستند به‌وضوح آشکار می‌سازند.

بر این اساس است که مسئولان اقتصادی کشور، باید با عنایت به تعهداتی که در قبال نسل‌هایی از ملت ایران پذیرفته‌اند حداقل در تشخیص متغیرهای کلیدی و علت‌ها، در قیاس با سایر متغیرها بیندیشند و با تأمل در نوع یافته‌های انتزاعی دوران تحصیل یا تأثیرپذیری‌های احتمالی معطوف به فقدان فضای معرفت‌شناسانه نسبت به پدیده‌های اقتصادی، همگرایی بین تصمیمات و سیاستگذاری‌ها و قانونگذاری‌ها را در راستای تأمین بایسته‌های متغیر اصلی که ما آن‌را تولیدات کالایی و خدماتی می‌دانیم عملیاتی کنند.

صورت مسئله هم بسیار ساده است، اتخاذ سیاست‌های ناهمسو، وجود اختیارات وسیع ولی نه لزوما قانونی برای دخالت در امور اقتصادی و از همه مهم‌تر عدم وجود فضای نظارت و پاسخ‌طلبی از تأثیرگذارندگان بر اقتصاد ایران، در کنار فقدان علائمی که نشان بدهند بر کارکردهای اقتصاد کشور اشراف بایسته‌ای وجود دارد، همه و همه موجب شده است که هر روز مشکلی یا مشکلاتی در اقتصاد بروز کند و مسئولان را از منظر حیثیتی به‌دنبال خود بکشاند تا آن مشکل یا مشکلات را حل کنند؛ مشکلاتی که به ماهیت عارضه‌ای بودنشان، اصولا نمی‌توانند حل و فصل شوند، لذا مسئولان ارشد در کشور و اقتصاد، روزی به دنبال جادویی برای درمان تحولات بازار طلا و روز دیگر به‌دنبال معجونی برای چاره‌اندیشی در نوسانات بازار ارز می‌دوند و روز سوم ناامید از نشانه‌های علاج در مشکلات موجود، به تأثیرگذاری در بازارهای پولی از طریق جست‌وجوی نرخ‌های سود بالاتر می‌گردند، اما گویا کسی آمادگی ندارد که در تعریف مسئله بیندیشد و مشکل را آنطور که بوده است بشناسد و به درمان آن اهتمام ورزد. البته ممکن است در چنین حالتی هم، لزوما علاج زودرسی یافت نشود اما می‌توان اطمینان یافت که با تشخیص درست مشکل، لااقل در مسیر درمان صحیح قرار گرفته‌ایم.

مسئولان اقتصادی و کشور باید صادقانه به تدارک ناخواسته مشکلاتی برای تولید اعتراف کنند؛ مشکلاتی که ناشی از سیاستگذاری‌های اقتصادی - اجتماعی آنان است و اذعان کنند که باید به‌جای دویدن پشت‌سر اقدامات سفته‌بازان در بازارهای طلا ، ارز و پول و موفق نشدن به درمان آسیب‌های ناشی از اقدامات آنان بر کرسی عقلانیت بنشینند و سرنوشت این نسل و نسل‌های آتی را از تحت‌الشعاع سیاست‌های «به در و دیوار زدن» موجود نجات دهند.