ورود بهره به اقتصاد ایران، حکایت بسیار تلخ و غم‌انگیزی است که ما در منجلاب آن گرفتار شده‌ایم و ناشی از ضعف شدید حاکم بر نظام بروکراتیک ماست. کارشناسانی که نهادهای پولی و مالی را اداره می‌کردند و می‌کنند، درمجموع (البته همیشه استثنا وجود دارد) به کارایی «نظام مبتنی بر غیر بهره» باور نداشتند و سیاستگذاران کشور مثلا کسانی که در مجلس هستند از نظر پشتیبانی فکری از نابسامانی‌های نظام بهره حاکم بر دنیا مطلع نبودند. به عبارت دیگر فقط برای حذف عنصر بهره در یک نظام مالی و پولی تلاش کردند در حالی که همه آن نظام مالی و پولی بر مدار سرمایه‌داری و نظام بهره استوار بود. ما بدون اینکه ساختمان را خراب کنیم، می‌خواستیم فقط یک عنصر از آن ساختمان را برداریم که نامش بهره بود. به طور منطقی سلطه و اقتدار نظام پولی و مالی مبتنی بر بهره به قدری زیاد بود که با توجه به انفعال عمده کارشناسان بانکی و نبود آگاهی جدی سیاستگذاران کشور به تدریج مفهوم عدم‌وجود ربا در سازه مقتدر نظام پولی مستحیل شد.

 

سود یا ربا، مساله چیست؟

بنابراین با برداشتن کلمه «بهره» و گذاشتن کلمه «سود» که هر چند با بهره متفاوت است، اما همان کارکرد بهره را دارد، دل خوش کردیم به اینکه نظام اقتصادی‌مان عاری از بهره شده است. در حالی که کارکرد آنچه به نام سود در سیستم نشسته هیچ تفاوتی با کارکرد بهره ندارد. «سود» در نظام اقتصادی ما همان بهره است و همان ضررها را دارد. با دلیل‌های فراوانی می‌توان ثابت کرد این سود، همان بهره است.

یک دلیل حکومتی آن را مثال می‌زنم. چند سال قبل وقتی طرح «کاهش سود بانکی» در مجلس گذشت و دولت هم با آن موافق بود، عده زیادی از سرمایه‌گذاران، صاحبان سرمایه و کسانی که متولی تولید بودند، با این طرح موافقت کردند. عقل ایجاب می‌کند انسان بپرسد مگر تولیدکنندگان عقل‌شان مشکل دارد که با کاهش سود موافق باشند؟ سود که چیز بدی نیست! وقتی استدلال‌ها را گوش کردیم، دیدیم هم نمایندگان محترم مجلس و هم صاحبان صنایع می‌گفتند: «با کاهش سود، هزینه‌های ما کم می‌شود.» وقتی به این جمله دقت می‌کنیم، متوجه می‌شویم چیزی که آنها به عنوان «سود» مطرح می‌کنند، سود نیست، بهره است. چون این بهره است که هزینه‌ها را بالا یا پایین می‌برد. اگر نرخ بهره پایین بیاید، هزینه تولید هم کم می‌شود و این به نفع تولیدکننده است. بنابراین خودمان می‌دانیم «سود» همان «بهره» است و متاسفانه کاری را ادامه می‌هیم که به موجب آیه‌های سوره بقره به منزله محاربه با خدا و پیغمبر خدا(ص) است. گویا اسلام از این شدیدتر با چیزی برخورد نکرده است، اما الان در قلب اقتصاد ما جا خوش کرده است. ظهور و بروز این همه موسسه‌های بانکی و بانک‌های خصوصی در دل اقتصادی که دچار کسادی است، می‌تواند تاییدی بر ادعای من باشد. اگر نظام بانکی این همه فعال است، باید تولید هم به همین میزان فعال باشد. چطور تولید کساد است، اما موسسه‌های بانکی هر روز برای به وجود آمدن و فعالیت از همدیگر سبقت می‌گیرند؟ مگر اینکه بگوییم تجارت پول در اقتصاد ایران صورت می‌گیرد.

 

آموزش عمومی برای بانکداری اسلامی

برای ایجاد بانک اسلامی یا بانک بدون بهره در ایران، هم اسباب فراهم هست و هم تجربه دیگران قابل رصد. منتها باید اراده داشت که کار غیرشرعی نکرد. این اصل است. باید با مردم جامعه گفت‌وگو کرد که آنچه شما درگیر آن هستید، حداقل شبهه ربا دارد و شیوه صحیح به کارگیری پول که مغایر آموزه‌های اسلامی نباشد؛ مثلا سرمایه‌گذاری مبتنی بر مشارکت است. آموزش عمومی، شرط لازم برای تحول‌های جدید است.

مردم به طور جدی به دین و عقیده‌های‌شان علاقه دارند و اگر در موردهایی عدول از قانون اسلامی صورت می‌گیرد، ناشی از ندانستن است، نه به دلیل عناد با اندیشه‌های دینی. اگر مردم توجیه شوند که احتمال دارد به دلیل شیوه‌های غیردینی، مال حرام در سفره‌های‌شان گذاشته شود، قطعا پس از توجیه، همکاری می‌کنند که به سیستم‌هایی روی بیاورند که مبتنی بر عدم بهره است. بنابراین اراده می‌خواهد که ما کاری را شروع کنیم وگرنه هم تجربه دیگران هست، هم خودمان در ایران از نظر نظام مالی و اقتصادی از نظر ادبیات تولید، «نظام بانکی مبتنی بر غیر بهره» از دانش خوبی بهره‌مندیم.

 

پول بیزحمت، ثمره استثمار دیگران

از خیلی جاهای دیگر باید به ایران بیایند و از کسانی که در این زمینه مطلب نوشته‌اند و دانشمند هستند، یاد بگیرند. چیزی از این بابت کم نداریم. علمای حوزه هم که هستند. از نظر تئوری اصلا کم نداریم، فقط باید اراده باشد که بهره، از نظام اقتصادی ایران حذف و پول بدون زحمت تقبیح شود که ثمره استثمار کار دیگران است.

الان در جامعه ما این کار مورد مذمت نیست. البته در این شکل تفکر رسانه‌ها خیلی موثرند. به نظر می‌آید رسالت اصلی رسانه ملی، تبلیغ این نظام بانکی است که درون این تبلیغات یک سریالی هم پخش می‌کند. نه اینکه برنامه‌هایی دارد که داخلش تبلیغ چنین نظام اقتصادی را می‌کند! اصل بر تبلیغ برای چنین نظامی است.

 

اقتصاد اسلامی در دانشگاه

البته نظام اقتصاد اسلامی در دانشگاه هم به طور محدود تدریس می‌شود. در دوره کارشناسی، شش واحد درسی به نام «اقتصاد اسلامی» وجود دارد. در دوره کارشناسی ارشد سه واحد درس - موضوعات انتخابی در اقتصاد اسلامی هست، ولی اینها کافی نیست. در یکی، دو سال اخیر در همین دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، برای «بانکداری اسلامی» برای دوره کارشناسی ارشد دانشجو گرفتیم. از مهر امسال گروه دوم هم وارد دانشگاه می‌شوند. البته در دوره دکترای اقتصاد، گرایشی با عنوان «پول و تامین مالی اسلامی» دایر کردیم، اما همه اینها نسبت به توقع‌هایی که وجود دارد در حد صفر است. دلیلش هم خیلی واضح است، باید تقاضا وجود داشته باشد. وقتی نظام کارشناسی و نظام آموزشی می‌بیند دستگاه اجرایی بدون نیاز به مجموعه‌ای که قانون‌های دینی را در نظر بگیرند کار خودش را می‌کند، به طور طبیعی از دانشگاه مطالبه نمی‌کند که نیروی انسانی تربیت کند و حتی برای مطالعه و تحقیق استادانی تربیت شوند.

ما در ترویج آموزش اقتصاد اسلامی قوی نیستیم، زیرا سیستم، آن را مطالبه نمی‌کند. به عبارت دیگر قوی نبودن ما به معنای خنثی بودن سیستم نسبت به این مسایل است. اگر نگوییم رویکرد منفی بعضی از دستگاه‌ها.

 

نقش مردم در نظام اقتصادی

جمع شدن بهره از نظام اقتصادی ایران اراده عمومی می‌خواهد، اراده‌ای که هم در سطح مردم وجود داشته باشد و هم سیاستگذاران برای آن تلاش کنند. مردم نقش مهمی دارند، چون کار پول، کار حساسی است که به زندگی همه مربوط است و باید همه توجیه شوند. این کار عملی است، چون خداوند وجود بهره را نفی کرده است. خداوند که کار «مالایطاق» از کسی مطالبه نمی‌کند. همین که خداوند فرموده جامعه براساس ربا نباشد، یعنی می‌شود جامعه را بدون ربا اداره کرد. ممکن است. باید برنامه‌ریزی کنیم و افکار عمومی را آماده کنیم. نرم‌افزارها را به وسیله مجریان تکمیل کنیم، پای آن بایستیم و اجرا کنیم. فکر می‌کنم اگر جاهای دیگر عذر موجهی داشته باشند، اما در ایران که نظام اسلامی حاکم است و ما بیش از سه دهه است که به نام دین حکومت می‌کنیم، اصلا مسموع نیست که شرایط ما به این صورت باشد.

 

علم اقتصاد اسلامی بنویسیم

فکر می‌کنم امکان تولید علم اقتصاد اسلامی وجود دارد. البته شخصا خیلی دغدغه این را ندارم که مساله امروز ما مثل تولید علم اقتصاد اسلامی است. معتقدم مساله اصلی ما الان این نیست که چون علم اقتصاد اسلامی نداریم، گرفتاری‌هایی داریم. مساله ما فقدان یک نظام منسجم اقتصاد اسلامی در اجراست. چون اگر نظام اقتصادی که مجموعه تدبیرها و تمهیداتی است که برای مدیریت امور اقتصادی به کار گرفته می‌شود، در جامعه اجرا شود؛ این نظام اقتصادی رفتارهای جامعه را تغییر می‌دهد. بعد از نسلی تغییر رفتار، آن وقت علمای اقتصاد می‌توانند با بررسی نوع رفتارها، تئوری‌هایی بسازند که این رفتارهای تغییریافته را تبیین می‌کند. یعنی علم اگر به معنای مجموعه تئوری‌ها باشد، بعد از آن به وجود می‌آید که رفتارها عوض شود. این رفتارها نظام اقتصادی را می‌تواند تغییر دهد. البته کنار نظام اقتصادی و شاید پیش از آن باید صورت بگیرد. اقتصاد اسلامی را باید از درون آموزش و پرورش جست‌وجو کنیم. در آموزش و پرورش رفتار ساخته می‌شود. بسیار باید تاسف خورد که مسایل آموزش و پرورش ما به جای عطف به این امور بیشتر مصروف عمدتا امور مادی و رفاهی است که هر چند وجود آن را لازم می‌دانیم، اما مساله اصلی که تغییر رفتار مبتنی بر آموزه‌های دینی است، به نظر می‌آید در آموزش و پرورش بسیار مشکل دارد، اگر نگوییم مغفول است.

 

اعلام جهاد اقتصادی

نظام طوری است که قاعدتا تا زمانی که باورهای شیعی را دنبال کنیم، از نظر عقیدتی و ایدئولوژی با کسانی که مقابل این عقیده‌ها هستند؛ نمی‌توانیم کنار بیاییم. البته دیگران هم با ما کنار نمی‌آیند. این مساله را باید مساله درونی نظام سیاسی کشور بدانیم. یک مساله برونی نیست. الان اگر هم برونی است، درون‌زا شده است. بنابراین هر کاری می‌کنیم باید با توجه به این مقوله عمل کنیم. متاسفانه کنار مشکلات بیرونی ناشی از تضاد عقیدتی که وجود دارد، در اداره امور اقتصادی در داخل کشور، ناکارایی، بی‌انضباطی و بلندپروازی‌های ناموجه و گاهی غوغاسالاری وجود دارد؛ اما واقعیت این است که اقتصاد به غوغاسالاری و بلندپروازی تن نمی‌دهد. قانون‌های ویژه‌ای برای خودش دارد. کسانی که مدیریت اقتصادی کشور را دارند، در دولت، در مجلس و در بخش خصوصی، سیاست‌هایی اتخاذ می‌کنند که بیشتر به بی‌انضباطی‌ها دامن می‌زند. به همین دلیل در درون، دچار لجام‌گسیختگی شدیم. چون مسایل بیرونی هم مزید بر علت شده، دچار کسادی هستیم. به طوری که آمار متغیرهای کلان اقتصادمان را مثل نرخ رشد اقتصادی به طور رسمی از نیمه دوم سال 87 تا امروز اعلام نکرده‌ایم. درست است که عدد و رقم‌هایی به صورت غیررسمی اعلام شده، اما به مطلب غیررسمی که نمی‌شود اعتماد کرد. همین اعلام نکردن این نرخ‌ها، به این معناست که در این زمینه‌ها مشکل داریم، چون اگر خوب و مناسب بود که با اشتیاق اعلام می‌کردیم. در این هنگامه گرفتاری‌های ناشی از بیرون و سوء مدیریت اقتصاد در درون و برخی از رویکردهای داخلی معطوف به افت سرمایه اجتماعی باعث شده وضعیتی داشته باشیم که در بعضی سال‌ها، نرخ رشد اقتصادی از نرخ رشد موالید (کسانی که به دنیا می‌آیند منهای کسانی که می‌میرند) کمتر بوده است. اگر این‌طور باشیم، درآمد سرانه ما ثابت نمانده، بلکه پایین هم آمده. بدیهی است این وضعیت جای نگرانی دارد. وقتی رهبر انقلاب از موضع بالای خودشان در این امور وارد می‌شوند، نفس ورود، شدت مشکل را نشان می‌دهد. غوغاسالاری باعث می‌شود با همه چیز از جمله سیاستی که از جانب رهبری مطرح می‌شود، به صورت شعاری، تکلیفی و بی‌برنامه‌ای برخورد کنیم. تکلیف هر کار بی‌برنامه‌ای در ابتدا، اقبال و بلافاصله سکوت و انفعال است. چیزی که متاسفانه بر سر این شعار هم آمد. این شرایطی است که وجود دارد. قاعدتا هم دولت و هم ملت با شناخت واقعی آنچه هست، کار افزایش تولیدهای اقتصادی را از آن جهت جهاد تلقی کنند که شکست ما در این عرصه‌ها می‌تواند به اصل نظام ایدئولوژیک اسلامی لطمه بزند. بدیهی است صدمه به آن، مثل این است که ما در جنگ یا جهاد عقیدتی شکست بخوریم. به دلیل مشکلاتی که داریم و هم به دلیل گذر زمان، قدر داشته‌های خودمان را کم می‌دانیم و بیشتر از نداشته‌ها صحبت می‌کنیم. البته خوب است متوجه نداشته‌های‌مان باشیم، اما قدر آنچه به دست آوردیم و حرمت و حریتی که اسلام به ما داد، اصلا به ثمن و قیمت برآورد نمی‌شود. نمی‌خواهم بگویم این را تابلویی کنیم و مدام از آن تعریف کنیم. منظورم این است که چون با ارزش است، دغدغه نگهداری و گسترش آن را باید داشته باشیم. شاید ظلم باشد به جمهوری اسلامی، اگر در این عرصه‌ها از آن پاسداری نشود.

ماهنامه مهر نو - شماره ۶